کد خبر : 17926
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ - ۲:۰۸
6 views بازدید

دلنشین و محترم، مانند گریگوری

در اخبار حال حاضر در باب مشاهیر جهان خبری داریم مبنی بر اینکه دلنشین و محترم، مانند گریگوری . پیشتر بیشتر در این باره شرح خواهیم داد. وب‌سایت یک پزشک – فرانک مجیدی: این‌ایام، بسیاری از بازیگران و ورزشکاران در برنامه‌های بشردوستانه و ضد نژادپرستی کمپانی می‌کنند و اکتیو سیاسی شناخته می‌شوند. با اینحال این حرکت‌ها، تنها منحصر به لحظه حال نیست. در قبلی هنرمندان […]

در اخبار حال حاضر در باب مشاهیر جهان خبری داریم مبنی بر اینکه دلنشین و محترم، مانند گریگوری . پیشتر بیشتر در این باره شرح خواهیم داد.

وب‌سایت یک پزشک – فرانک مجیدی: این‌ایام، بسیاری از بازیگران و ورزشکاران در برنامه‌های بشردوستانه و ضد نژادپرستی کمپانی می‌کنند و اکتیو سیاسی شناخته می‌شوند. با اینحال این حرکت‌ها، تنها منحصر به لحظه حال نیست. در قبلی هنرمندان بسیاری بوده‌اند که با کمپانی در اعتراضات به باورهای ناعادلانه و تظاهرات احقاق حقوق صنوف مورد ظلم، توجه دنیا را به تضییع حقوق آدم‌های دور از قدرت جلب کرده‌اند و یا حتی مورد توهین از جانب اطرافیان خود قرار گرفته‌اند. تنها گذشت لحظه بود که حقانیت نگاه آنان را اثبات کرد و اسم نیکی برای آنان باقی گذاشت. از نمونه‌ی برترین بازیگران اکتیو سیاسی و اجتماعی در سینمای کلاسیک، «گریگوری پِک» بود.

«الدرِد گریگوری پک»، در ۵ آوریل ۱۹۱۶ در سن‌دیگو، واقع در لا جولای کالیفرنیا متولد شد. والدینش ریشه‌های بریتانیایی داشتند و پدرش داروساز بود. زندگی والدین ایشان موفق نبود و وقتی گریگوری ۶ سال داشت، آن‌‌ها از هم جدا شدند. از آن پس گریگوری بهمراه مادربزرگش زندگی کرد. گریگوری بهترین اوقاتش با مادربزرگ را آخر هفته‌ها به خاطر می‌آورد که با پیرزن و سگ محبوبش به سینما می‌رفت. ۱۴ ساله بود که مادربزرگش را از دست داد و از نو با پدرش زندگی کرد.

ایشان تحصیلات دانشگاهیش را در رشته‌ی پیرا پزشکی در دانشگاه برکلی شروع کرد، در آن وقت گریگوری جوانی ۲۰ ساله، با قد ۱۹۱ سانتیمتری، چهارشانه و بسیار خوش‌قیافه بود. طبعاً جذابیت ایشان مدیر تئاتر دانشگاه را تحت‌تأثیر قرار داد و ایشان را به کارگردان تئاتر دانشگاه معرفی کرد. ایشان با گریگوری توافق کرد که برای سه سال، در ۵ نمایش کمپانی کند و برای هر سال، ۲۶ دلار ‌بگیرد! طبعاً این مبلغ برای جوان مغرور و دانشجویی مانند ایشان کفاف نمی‌داد و ایشان شب‌ها در یک رستوران سفارش غذا می‌گرفت. پک پیرامون‌ی آن دوران بیان می کند: «برایم تجربه‌‌ای بسیار ویژه و سه سال از بهترین سال‌های زندگی‌ام بود. این تجربه بیدارم کرد و از من یک انسان تولید.» خاطرات آن سال‌ها دلیل شد در سال ۱۹۹۷، ایشان ۲۵۰۰۰ دلار به تئاتر دانشگاه برکلی هدیه دهد. پک تغییر رشته داد و مدرک کارشناسی در رشته‌ی زبان انگلیسی گرفت.

علاقمندی‌اش به بازیگری باعث شد در Neighborhood Playhouse تحت تعلیم «سنفورد مِیسنر» قرار گیرد. حدوداً در همان لحظه با اسم گریگوری پک فعالیت‌های هنری را پی گرفت و بازی‌اش در نمایش «ستاره‌ی صبح» مورد استقبال واقع شد. پک در سال ۱۹۴۲ با «گرتا کاکُنن» ازدواج کرد. حضور موفق ایشان در دو نمایش برادوی، باعث شد گریگوری مورد استقبال کمپانی «فاکس قرن بیستم» قرار گیرد. پک به خدمت سربازی فرا خوانده شد که کمپانی با اثبات آسیب‌دیدگی کمر ایشان در یکی از کلاس‌های رقصش، موفق شد معافیتش را بگیرد.

جذاب و محترم، مثل گریگوری

در سال ۱۹۴۴ بود که پک اولین فیلمش، «روزهای افتخار» را بازی کرد. کارگردان‌ها کار ایشان را پسندیدند و به‌سرعت سیل پیشنهادات به‌سویش روان شد، در ۵ سال ابتدایی فعالیتش، پک برای فیلم‌های «کلیدهای پادشاهی»، The yearling، «موافقت مردها» و Twelve O’clock high نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار شد. فیلم «کلیدهای پادشاهی» پک را با استناد به جذابیت فیزیکی و بازی‌اش به‌سرعت مشهور کرد.

همراه با این فیلم‌ها، پک افتخار بازی در فیلم «طلسم‌شده» استادی چون «آلفرد هیچکاک» را یافت. ابتدا دهه‌ی پنجاه، برای پکِ هنرپیشه، سال‌های اوج شهرت و شهرت بود با اینحال بعنوان پکِ همسر، توفیق چندانی نداشت. سال ۵۲ بود که قرار شد «برف‌های کلیمانجارو»ی همینگوی فیلم شود، فیلمی که با مصدومیت شدید زانوی پک همراه شد و از آن‌جایی که سکانس‌های دراز کشیده و در حال احتضارش قبلاً فیلمبرداری شده‌بود، برنامه مدتی تعطیل شد. در سال ۵۳ گریگوری پدر سه فرزند بود با اینحال توافق و آتی‌ای در زندگی مشترکش متصور نبود. پک تصمیم به جدایی از همسرش گرفت، این در حالی بود ماجرای بازجویی هنرمندان سینما و تئاتر هولناک سناتور مک‌کارتی در صحنه‌ای به وسعت آمریکا اجرا می‌شد. «ویلیام وایلر» که تحمل چنین وقایعی را نداشت، فرضیه‌ی فیلمش را به اروپا برد.

برای شما هم جالب است؟ :  روبرت شومان، از نبوغ تا جنون

اصلاً قرار نبود یکی از مطرح‌ترین کمدی رمانتیک‌های سینما، اروپایی باشد یا پای پک وسط بیاید. با اینحال همه‌چیز دست به دست هم داد تا «تعطیلات رُمی» اولین فیلم آمریکایی ساخته‌شده در ایتالیا باشد. نقش «جو بردلی» می‌بایست به «کری گرانت» می‌رسید و نقش «پرنسس آن» به «الیزابت تیلور». با این‌حال تستی هم از بازیگران گرفته‌شد و در کمال تعجب، دختر جوانی چشم کارگردان را گرفت که تجربه‌اش کمپانی در چند شوی تلویزیونی بود: «اُدری هپبورن». به محض ایجاد این تغییر، گرانت فروتنانه اظهار داشت برای آن‌که زوج هپبورن باشد، فراوانی پیر است و انصراف داد –آن‌ها ۱۰ سال بعد در فیلم Charade همراه با هم ایفای نقش کردند- کارگردان بهترین انتخاب بعدی را گریگوری دانست. در آن‌لحظه پک، ستاره بود و هپبورن تنها یک تازه‌وارد. طبعاً در صحبت‌های ابتدایی وقتی قرار شد اسم این دو در تیتراژ کنار هم باشد، با مخالفت سرسختانه‌ی پک مواجه شد. به محض آشنایی، پک به‌شدت تحت تأثیر استعداد هپبورن قرار گرفت و از موضع ابتدایی‌اش عقب‌نشینی کرد. تعطیلات رمی، نقطه‌ی عطف زندگی پک و هپبورن بود. پک که تازه شکست در زندگی مشترک را تجربه کرده‌بود، در رم با یک روزنامه‌نگار دلنشین فرانسوی، «ورونیکا پاسانی» آشنا شد و به ایشان توصیه ازدواج داد.

جذاب و محترم، مثل گریگوری

پاسانی حتی یکدفعه ترجیح داد به‌جای آن‌که سر قرار کاری‌اش با «ژان پل سارتر» برود، نزد پک باشد و بعداً پک با شنیدن این مسئله گفت:«انتخاب خوبی کردی کوچولوی من!». آن‌ها ازدواج کردند و تا لحظه مرگ پک، زندگی درستی همراه با هم سپری کردند که حاصلش، دو فرزند بود. پک و هپیورن با هم دوستانی بسیار صمیمی شدند و دوستی نزدیکشان تا روزی که هپبورن زنده بود ادامه یافت، در حقیقت پک بود که هپبورن را با دوست قدیمی خود، «مل فرِر»، آشنا کرد و باعث ازدواجشان شد. «تعطیلات رُمی» بسیار پرطرفدار شد و بخت کاری هپبورن را هم گشود، ایشان در همان ابتدای کار اسکار بهترین بازیگر زن را گرفت و به علاوه از طرف دیگر از طرف دیگر، فیلم دو جایزه‌ی اسکار دیگر را هم از آن خود کرد. یکی از زیباترین سکانس‌های فیلم، «دهان حقیقت» است.

در فیلمنامه‌ی ابتدایی جو بعد از پرنسس دستش را در دهان حقیقت می‌برد و بی دردسر خارج می‌کرد. پک تصمیم گرفت بی اطلاع هپبورن و با توافق با کارگردان، صحنه را تغییر دهد، از این جهت ناگهان وانمود کرد دهان حقیقت دستش را قطع کرده و شروع به تقلا می‌کند، هپبورن مضطرب از سلامت دوستش جیغ می‌کشد و به کمکش می‌رود و وقتی پک دست سالمش را از آستین خارج می‌کند و هپبورن بین خنده و گریه می‌ماند و در آغوشش می‌گیرد، یکی از برترین سکانس‌ها و بازی‌های فیلم ایجاد می‌شود.

گریگوری در بازسازی سینمایی «موبی دیک» هم در نقش ناخدا ظاهر شد. دهه‌ی ۶۰ برای پک با فیلم موفق «تفنگ‌های ناوارون» شروع شد. ایشان بازهم پیشنهادهای فراوانی داشت. نقطه عطف زندگی هنری پک در ۴۶ سالگی‌اش اتفاق افتاد. رمان جنجالی «هارپر لی»، «کشتن مرغ مقلّد»، مقرر شده بود فیلم شود و این کار دشوار را «رابرت مولیگان» انجام می‌داد. انتخاب ابتدایی‌ برای کاراکتر «آتیکاس فینچ»، «جیمز استیوارت» بود. در حالی‌که جامعه‌ی آمریکا ملتهب از نبردهای برابری حقوق سیاهان و سفیدها بود، شرایط و به صحبت خودش «فیلم‌نامه‌ی فراوانی لیبرال» فیلم ایشان را از قبول نقش بازداشت.

جذاب و محترم، مثل گریگوری

با اینحال یک نفر بود که دردسرهای این فیلم را به جان می‌خرید، یعنی گریگوری پک! کتاب به‌شدت مورد استقبال پک واقع شد و لی، شخصیت پدر خود را در آتیکاس کتابش جای گرفته‌بود و مسلماً بازیگر نقش وکیل ساختارشکن اثرش، برایش ارزش داشت. پک، آتیکاس فیلم شد، بدون هیچ شکی تنها بازیگری که لیاقت آتیکاس فینچ شدن را در طول تاریخ سینما داشت. روزی لی سر فیلمبرداری رفت که برداشت‌های آتیکاس را می‌دریافت کردند، بعد از فیلمبرداری لی به‌شدت به گریه افتاد و به پک گفت ایشان بی‌نهایت شبیه به پدرش است.

برای شما هم جالب است؟ :  «فدریکا موگرینی»؛ خانم دیپلماتی که مجلس ایران را به هم ریخت!

سخنرانی ۹ دقیقه‌ای پک در دادگاه، تنها در یک برداشت ضبط شد. بعد از تولید فیلم، لی ساعت پدرش را به پک هدیه کرد. هارپر لی تنها دوست ایشان در این فیلم نشد. «مری بادهَم» که نقش اسکات را در فیلم داشت، به‌شدت به پک وابسته شد و پک تا روزی که زنده بود، مری را اسکات صدا می‌زد و ایشان هم متقابلاً آتیکاس می‌خواندش. پک برای پنجمین بار نامزد اسکار شد. ایشان به همین‌که بالاخره نقشی که واقعاً می‌خواسته را بازی کرده، راضی بود و حدوداً یقین داشت اسکار از آن «جک لمون» خواهد شد، با اینحال کمیته اسکار قدر انتخاب شجاعانه‌ی پک را دانست و اولین اسکارش را به ایشان بخشید. در لحظه دریافت جایزه، پک گفت: «به هر میزان داشتم در این نقش گذاشتم. تمام احساساتم و هر آنچه که در ۴۶ سال زندگی ، پیرامون‌ی زندگی خانوادگی، پدران و فرزندان آموخته‌بودم، به علاوه از طرف دیگر از طرف دیگر احساساتم پیرامون‌ی عدالت نژادی و برابری و شانس‌های مساوی.» بازی ایشان در این فیلم، مقام‌ی سیزدهم در ۱۰۰ نقش‌آفرینی بزرگ تمام تاریخ را از جانب مجله امپایر کسب کرده‌است.

در سال ۱۹۶۷، پک بعنوان مسئول اجرا اسکار انتخاب شد و در چند جامعه‌ی هنری و اجتماعی هم بر صندلی مسئولیت نشست. در سال ۱۹۶۸، «دکتر مارتین لوترکینگ» ترور شد و اجرا اسکار هم نزدیک بود. اینجا بود که گریگوری پک، نشان داد عملاً تا چه انداره آتیکاس فینچ است و اجرا مراسم را به احترام دکتر کینگ، به تعویق انداخت. در سال ۱۹۷۸، پک همراه با «لارنس اولیویه»ی افسانه‌ای در «پسرانی از برزیل» بازی کرد، با اینحال این‌بار نقش یک هیولای شیطان‌صفت، یعنی «دکتر جوزف منگل». منگل، پزشک و افسر نازی اس‌اس، از نمونه مخوف‌ترین چهره‌های تاریخ است. فیلم را چندی قبلً دیده‌ام و بشدت شیفته فرضیه‌ی محشر رمان آن شده‌ام و باور دارم کارگردانی مانند «کریس نولان» می‌تواند آن را بازسازی کند و حتی ادامه‌اش را بسازد. به‌هر حال، خود پک باور دارد این غیرسمپاتیک‌ترین نقشی است که ایشان پذیرفته‌است.

جذاب و محترم، مثل گریگوری

با شروع دهه‌ی ۸۰، پک بیشتر در تلویزیون ظاهر می‌شد. ایشان در سریال «آبی و خاکستری» نقش «آبراهام لینکلن» را بازی کرد و دهه‌ی ۹۰، دیگر بسیار کم‌کار شده‌بود. با اینحال تازه ترین تیر ترکش را با بازی در سریال «موبی دیک» و این‌بار در نقش کشیش رها کرد و جایزه‌ی گلدن‌گلوب را گرفت. در ورژن‌ی سینمایی سال ۵۶، نقش کشیش را «اورسن ولز» بازی می‌کرد و پک جوان، کاپیتان بود. در اواسط دهه‌ی نود، پک دیگر بازیگری را رها کرد و اوقاتش را با همسر و فرزندان و نوه‌هایش می‌گذراند.

پک در کل از زندگی‌اش راضی بود. می‌گفت در مسیر کار در اتومبیل آواز می‌خواند، همسر و زندگی و بچه‌هایش را دوست دارد و در بیشتر مواقع به خود بیان می کند من یک خوش‌شانس لعنتی‌ام! در چنین موقعیتی با محدودیت‌هایی که کلیسای کاتولیک برای زنان قائل می‌شد، توافق نظری نداشت با اینحال پیوسته یک کاتولیک مذهبی بود. پک در طول فعالیت هنری خود، در ۵۷ فیلم و سریال ظاهر شد. ایشان نتیجا در ۱۲ جون ۲۰۰۳ و در ۸۷ سالگی بعد از تحمل دوره‌ای بیماری، در خواب درگذشت. همسرش ورونیکا در این لحظات همراه با ایشان بود. سخنرانی مراسم تدفین ایشان را، «بروک پیترز» انجام داد، همان بازیگر سیاه‌پوستی که نقش تام، موکل آتیکاس فینچ را در فیلم «کشتن مرغ مقلد» داشت. ایشان همان‌جوری رفت که شایسته‌ی آتیکاس فینچ بودنش بود.

جذاب و محترم، مثل گریگوری

با اینحال این‌ها تنها گوشه‌ای از فعالیت‌های هنری ایشان بود. فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی پک، ایشان را متمایز از همکارانش نگاه می‌داشت، جوری که ایشان را «پدر پک» صدا می‌زدند. پک در همان سال‌های ابتدایی خفقان بر بازیگران و بازجویی‌های با اتهام فعالیت‌های کمونیستی در مقابل کمیته‌ی فعالیت‌های ضد آمریکایی ایستاد و این سیاست را به باد انتقاد گرفت و در ابتدای راه هنری‌اش، خود را در اخطار حذف قرار داد، با این‌حال ساکت نشد و به فعالیت‌هایش علیه مک‌کارتیسم ادامه داد، تا آنجا که نیکسون ایشان را در «لیست دشمنان» بخاطر فعالیت‌های لیبرالی‌اش جای داد. نیکسون با افتضاح واترگیت سقوط کرد و نتوانست بیش از این پک را بیازارد. پک به‌شدت دموکرات و لیبرال بود و پیوسته حمایتش را از صنف‌های کارگری و ایستادگی در مقابل تبعیض نژادی مطرح می‌داشت و در تجمعات مرتبط به آن‌ها، کمپانی می‌کرد.

جذاب و محترم، مثل گریگوری

ایشان به علاوه از طرف دیگر از مخالفان سرسخت جنگ علیه ویتنام بود و در فعالیت‌های ضد جنگ آن وقت کمپانی می‌کرد. در سال ۱۹۶۷ ایشان جایزه‌ی اسکار «ژان هرلشات» را گرفت. هرلشات از نمونه نیک‌اسم‌ترین هنرمندان تاریخ سینما است و این اسکار افتخاری، برای خدمات انسانی بازیگران به آنان اهدا می‌شد. وی به علاوه از طرف دیگر مدال آزادی را از دستان «لیندن جانسن» بخاطر یک عمر فعالیت‌های بشردوستانه، در سال ۱۹۶۹ دریافت کرد. در دهه‌ی هفتاد، حتی این توصیه به ایشان شد که در انتخابات نامزد حزب دموکرات باشد، ایشان این توصیه را مردود دانست، با اینحال یکی از پسرانش، کری، با ترغیب ایشان وارد جهان سیاست شد. به خاطر می‌آورد وقتی در کاخ سفید، «جیمی کارتر» می‌خواسته ایشان را به پاپ ژان پل دوم معرفی کند، گفت: «عالیجناب، ایشان گریگوری پک است، یکی از بهترین و پرطرفدار‌ترین بازیگران ما در آمریکا.» و پاپ گفته: «خداوند خیرت دهد گریگوری و تو را در مأموریتت موفق کند.» ایشان آن‌قدر کاتولیک بود که این موضوع را یکی از بهترین خاطراتش می‌دانست. ایشان به علاوه از طرف دیگر سال‌ها علیه گسترش سلاح‌های اتمی فعالیت کرد.

جذاب و محترم، مثل گریگوری

برای شما هم جالب است؟ :  بازیگران درخشان تاریخ سینما (34): شارلیز ترون

 مردی که دلنشین‌ترین هنرپیشه‌ی تاریخ سینما لقب گرفته و از جانب «انستیتوی فیلم آمریکا» مقام‌ی دوازدهم برترین هنرپیشه‌ی مرد تاریخ را دارد. سینمای کلاسیک با داشتن خوبرویانی چون ایشان، کری گرانت، گری کوپر، همفری بوگارت، ادری هپبورن، آوا گاردنر و اینگرید برگمن، پیوسته ویژه و طلایی خواهد ماند. پک به شوخی می‌گفت: «گریگوری پک دلنشین‌ترین آدم شهر است. برخی‌ها می‌گویند ایشان گری کوپر دوم است، با اینحال راستش گری کوپر، گریگوری پک اول است!» دوران اوج آن‌ها روزهایی بود که سینما از عشق، تصویری نجیب و پاک معرفی می‌داد و ستارگانش مسیر پرده‌ی نقره‌ای تا قلب تماشاگر را مستقیم طی می‌کردند. «تعطیلات رمی» امروز فیلمی با روایتی ساده و به‌شدت قابل پیش‌بینی تلقی می‌شود، با اینحال پیوسته برترین رمانس سینمایی برای من خواهد ماند، چرا که دو ستاره‌ با شیمی اعجاب‌انگیز و آن جریان پاک را داشت. در طول مدتی که سینما را دنبال کرده‌ام، بازی‌های خوب فراوانی دیده‌ام، ممکن است خیلی بهتر از آن‌چه ستارگان کلاسیک می‌توانسته‌اند انجام دهند، با اینحال ستارگان حال حاضر جای آن نسل طلایی را تنگ نخواهند کرد.

جذاب و محترم، مثل گریگوری

آن‌ها پیوسته در قصر طلایی خود خواهند ماند. گمان نمی‌کنم در دوره‌های مختلف سینما، باز هم بازیگری به جذابیت چهره و با لبخند بی‌مانند شبیه به پک را ببینم، با اینحال باور دارم زیبایی سیرت ایشان، بسیار مهم‌تر از زیبایی صورتش بود. ایشان با اسم گریگوری پک به دنیا آمد و مانند آتیکاس فینچ زندگی کرد. در مقابل سنت های غلط جامعه‌اش ایستاد و در اوج لذت شهرت صدای مظلومان دنیا را شنید و از آنان دفاع کرد. همان‌طور که آتیکاس از جانب مردم شهرش طرد می‌شد، اسم خود را در لیست سیاه دید و باز هم بر سر نظر‌اش ماند. اکنون قهرمان کتاب خانم لی، آتیکاس، برای من یک برابر با انسانی دارد. آتیکاس را یک همسر وفادار و پدری مهربان و مردی کاریزماتیک می‌بینم. دلنشین و محترم، درست مانند گریگوری پک!

لینک

به این پست امتیاز دهید.
علاقه۰عدم علاقه۰
منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود

تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات