کد خبر : 36810
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۹:۴۳
15 views بازدید

رابرت دنیرو؛ هرگز احمق نیست!

رابرت دنیرو؛ هرگز احمق نیست! نوشته ای ست که در خبرگزاری ها در باب سینما پخش شده است . امیدواریم در بیشتر مواقع با ایران پی پر همراه باشید. تارنما مجله جهان تصویر – ارغوان اشتری: وقتی وارد دفتر جشنواره ترابیکای رابرت دنیرو می‌شوید، اولین چیزی که به آن بر می‌خورید، تبری است که به دیوار کنار در آویزان شده است. خیلی ترسناک و درعین […]

رابرت دنیرو؛ هرگز احمق نیست! نوشته ای ست که در خبرگزاری ها در باب سینما پخش شده است . امیدواریم در بیشتر مواقع با ایران پی پر همراه باشید.

تارنما مجله جهان تصویر – ارغوان اشتری: وقتی وارد دفتر جشنواره ترابیکای رابرت دنیرو می‌شوید، اولین چیزی که به آن بر می‌خورید، تبری است که به دیوار کنار در آویزان شده است. خیلی ترسناک و درعین حال کمیک یا ممکن است هم آبزورد، به میزان شبیه به هم می‌تواند جدی باشد و در تضاد با محیط ورودی که با تصویر های خانواده گی و مبلمان راحتی مزین شده است. این فضا خیلی خوب هنرمندی را توصیف می کند که نیت اش می تواند بسیار غنی، آگاهانه و اسرارآمیز باشد. با شرایطی که کارهای واپسین کمدی ایشان نشان می دهد، رابرت دنیرو بیشتر مایل است نقش دلقک را ایفا کند، با اینحال همانگونه که رفتار محبت آمیز با اینحال مکررا محتاطانه ایشان در این گفتگو تایید می کند ایشان هرگز نقش یک احمق را روی پرده ایفا نخواهد کرد.

 

هنوز از اولین سال های آموزش بازیگری و کارتان در آکتورز استودیوز سود می‌گیرید یا چنان آموزه های بازیگری در درون شما در این مقطع نهادینه شده که مستقیم از آن استفاده نمی‌کنید؟

نکات مشخصی هست که شما راحت‌تر یا با اضطراب کمتر و بی بحث به کار می‌گیریدشان. اگر می‌خواهید نکاتی را بفهمید، خواهید فهمید. ممکن است نگرانی و اضطراب داشتن پیرامون شخصیت نقش‌آفرینی را سخت تر کند. مگر نگرانی و اضطراب تجربه ای باشد که شخصیت آن را دارد طی می‌کند، پس این ها را در یک سکانس استفاده می‌کنید. از این جهت در لحظه هرچه که انتظارش را ندارید پیش می آید پیوسته بهترین است.

میتوانید به قدر کافی در یک لحظه بیرون و درون نقش باشید تا پیرامون تاثیر یک جمله یا یک سکانس بیاندیشید؟

شما درون شخصیت هستی و بیرون از ایشان. درون و بیرون ایشان. در بیشتر مواقع مشاهده گری؛ بطور کلی اصلاح کننده نیستید با اینحال مشاهده می کنید تا حواس تان جمع باشد در مسیر صحیحی حرکت می کنید. در بیشتر مواقع بخشی از وجود شما این کار را انجام می دهد و خوب است. اینگونه نیست که نقش همه شخصیت شما را در برگیرد و بطور کلی غرق باشید. واجب است فرمی از اصلاح خود، رفتار خود و رفتار شخصیت را داشته باشید.

شما گرایش مشخصی به فیلم های کمدی داشته اید و در بیش از نیم دوجین فیلم کمدی در چند دهه قبلی حضور داشتید. با اینحال این ادعا هم صحیح است که از همان ابتدای بازیگری در یک یا دو قالب کمدی نقش آفرینی کردید. در رفقای خوب هم اساسا نقش تان کمیک است.

بله مارتی (مارتین اسکورسیزی) این را می داند و بسیاری از آن موقعیت ها و شخصیت ها بامزه اند. موثر با اینحال بامزه.

 و در خیابان های پایین شهر (مارتین اسکورسیزی) گویی شخصیتی شوخ در طرف دیگر شخصیت جدی هاروی کایتل (straight man) هستید.

من را یاد فیلم‌هایی می‌اندازید که با بن استیلر هم کاری کردم؛ فیلم های ملاقات با والدین، جایی که بن استیلر شدیدا بامزه است همزمان با اینکه تنها نگاه می کند و گوش می دهد. ایشان از جهاتی همین شخصیت (straight man) است به شما جواب های بی بو و خاصیت می دهد. با اینحال جواب های ایشان بی بو و خاصیت نیستند آکنده از نظریه و طعنه اند. (straight man در کمدی شخصیتی است که جدی است و دیالوگ هایش بستر شوخی را برای شخصیت دیگر ممکن می کند.)

برای شما هم جالب است؟ :  «سر کلاس با کیارستمی» را تجربه کنید

 از کجا تصمیم تان درمورد نقش آفرینی بیشتر در فیلم های کمدی به خاطر تان خطور کرد؟

گمان می کنم با کمدی کارم را شروع کردم. خیلی از فیلم هایی که بازی کرده ام بامزه بوده اند، فیلم هایی مانند خوشامدگویی یا سلام، مامان! و اکنون یک سبک واضح هست که تلاش کرده ام در آن بازی های متفاوتی ارایه بدهم. گمان کنم با این را بررسی کن شروع شد. بیلی کریستال با من رابطه گرفت و پرسید آیا مایل ام در فیلم حضور داشته باشم. فیلمنامه را فرستاد و مطالعه کردیم با خودم گفتم بامزه است که با یک چیزهایی شوخی کرد؛ نقش هایی که به خاطرش شهرت داشته ام.

بیایید دست شان بیاندارید.

گاهی اوقات شوخی خوب است.

قبل از این جکی براون ساخته کوینتین تارانتینو را در استیتن آیلند در سینما تماشا کردم که اهل همین منطقه هستم. لحظه ای که در فیلم شما را می کشند جوانی پشت سرم گفت: «چه شوخی مسخره ای؟ دنیرو رو می کشید؟ این دیگر چه کثافتی است؟» و سپس سالن سینما را ترک کرد. در فکر ایشان شما شخصیت جدی هستید که در بیشتر مواقع پیروزید. شما کشته نمی شوید. شما رابرت دنیرو هستید. برای من این لحظه به نقطه عطف می مانست، فرصتی تا شما روایت جریان را تغییر دهید و نقش شخصیت گردن کلفتی را بازی می کنید که به نحوی پفکی است.

(می خندد) آن هم یک جور شخصیت بود، درست است؟ کوئنتین خیلی خوب می نویسد با خشم با اینحال طنزِ هم لحظه. بعدش در ۱۵ دقیقه ایفای نقش کردم که تا سرحد مرگ شکنجه می شدم.

 

کمدی، اسکورسیزی و کهنسالی

مطمین هستم آن جوانی که در استیتن آیلند بود این فیلم را هم دوست نداشت.

پیرامون بازیگران مشخصی شنیده ام که دوست ندارند در فیلم کشته شوند…

 یا هرگز آدم بد باشند. با اینحال شما از همان ابتدا نقش ضدقهرمان بازی می کردید. یکی از آنها جیک لاموتا در گاو خشمگین است، بحث ها بیشتر پیرامون اضافه وزن شما در این نقش و این نماد ظاهری بود. با اینحال به نظر می رسد که تغییر فیزیکی در راستای تحول نگاه ذهنی شما به نقش باشد.

پیرامون تغییر احساس کلی خودم درمقایسه با خودم بود. ابتدا خیلی روی فرم بودم و سپس به لحاظ تصویری اجازه دادم فرو پاشیده شوم. فکر می کردم یک تجربه شخصی دلنشین باشد و برای فیلم کارکرد داشت.

 آیا نکته مخصوصی پیرامون اضافه وزن وجود داشت که از جنبه باور به خود بر شما اثری بگذارد؟

بسیار محشر راه رفتن تغییر می کند؛ احساس متفاوتی پیدا می کنید تنفس تان سنگین تر می شود. ۱۵ پوندی که ابتدا اضافه شد، مشکلی نبود، بامزه بود. با اینحال بعد از آن زحمت داشت.

 از بحث جنبه فیزیکی سر وقت کلام برویم. من بابابزرگ کثیف را دیدم. به نظرم شما یک اجرای کلامی شگفت انگیز ارایه می دهید.

بابابزرگ کثیف از آن نمونه فیلم هایی بود که بازیگران مخصوصی نمی پذیرند. با اینحال من کارگردان اش دن میزر را دوست داشتم. فکر کردم کار با مزه ای است که ارزش ندهی و کلمه «گور بابات» را بگویی. منظورم این است که برخی دیالوگ ها بود که من نمی توانستم بیان کنم. بعدا پیرامون اش شوخی می کردیم.

برای شما هم جالب است؟ :  خبر ازدواج این خانم مجری شبکه خبر (تصویر)

در دیالوگ های شما سرعت و ادا و اصولی می باشد که همه آن دشنام ها را می فهمانید.

حرف تان جالب است. می روم از نو فیلم را مرور می کنم چون روی دیالوگ ها خیلی زحمت کشیدم. نویسندگان مخصوصی مانند دیوید ممت هستند که دیالوگ هایشان یک چنین ریتمی دارد. بی مانند است با اینحال شما باید ریتم را بشناسید. ممکن است اگر ریتم را نشناسید نمی توانید سر صحنه بروید و دنبال کارت های راهنما باشید واقعا باید ریتم را بدانید. من سخت تلاش کردم تا آن ریتم را اجرا کنم.

کارنامه شما را مرور کردم تنها سال هایی که فیلم نداشتید سال ۲۰۰۳ و ۱۹۸۳ بود و چندسالی در دهه هفتاد میلادی. کارنامه بسیار بسیار منظمی است.

آره در چنین موقعیتی امروز فکر می کردم که چرا یک سال در فیلمی نقش آفرینی نکردم. حتما نقشی وجود نداشته که بخواهم قبول کنم. یا مسایل بی شمار دیگری می باشد که با آن درگیرم. همینی است که هست.

 مسلما منظورم تصویر این بود. شگفت انگیز است چرا که کم پیش می آید شما یک سال کار نکنید.

بله گمان کنم. وقتی جوان بودم سابقا یک سال به خودم مرخصی می دادم چون زحمت فراوانی برای نقش ها می کشیدم با این وجود الان که همه چیز در حال از دست رفتن است و باید تا می توانید استفاده ببرید. سن ما دارد بالا می رود. لحظه فراوانی برای مان نمانده. نمی دانیم فردا برنامه ریزی شده است چه پیش بیایید. پس فرضیه من این است که دم را دریاب و نقش را قبول کن. به فرزندانم فکر می کنم، به بردن آنها به تعطیلات با اینحال می توانم مدیریت کنم تا وقتی که سر لوکیشن فیلمبرداری هستم آنها را می توانم با خودم همراه کنم. به خصوص که من و مارتی می خواهیم مرد ایرلندی را کار کنیم و بعد از آن یک فیلم با دیوید اُ.راسل خواهم داشت. باید آنها را بازی کنم.

 

کمدی، اسکورسیزی و کهنسالی

 در باب هم کاری با دیگر بازیگران وقتی که آنها هم مانند شما تحت تعلیم مکتبی شبیه به باشند به حاصل کار کمکی می کنید؟

در بیشتر مواقع هم کاری با دیگر بازیگران را مانند هم کاری با موسیقی دان ها می دانم جایی که شما یک ریتم مخصوصی دارید که می تواند کنش مند باشد و برخی مردم راحت تر می توانند درمقایسه با بقیه رابطه برقرار کنند. با اینحال اینطور نیست که بگویم می خواهم با فلان بازیگر هم کاری کنم. ابتدا نقش را در فیلم می پذیری سپس بازیگری دیگر نقش دیگر را قبول می کند و اینطوری هم کاری پیش می آید. ممکن است فکر کنی که از حضور فلانی خیلی راضی نیستم با اینحال من در موقعیت تصمیم گیری قرار ندارم. گاهی از اوقات با گروهی از بازیگران دورخوانی انجام می دهیم که مطمین شویم می توانیم با آنها رابطه برقرار کنیم. شما مردمی را دوست ندارید که مانند دو قطب مثبت یک آهن ربا نمی توانند همدیگر را جذب کنند.

آیا خودتان را درگیر نقش آفرینی بازیگری دیگر می کنید یا به آنها راهنمایی می دهید یا بازیگری جوان تر را پایین پروبال می گیرید؟

اگر در سکانسی نقش آفرینی می کنم، کاری را که بازیگر مقابل انجام می دهد می بینم.ابتدا به کارگردان اشاره و پیشنهادهایی را مطرح می کنم، مگر کارگردان و بازیگران به اندازه کافی بهم نزدیک باشند که شما بتوانی حرف ات را بزنی. با اینحال اگر بازیگر فردی باشد که شناخت کافی نداشته باشم تنها می خواهم با احترام برخورد کنم. این قرارداد ارتباطات اصلی است.

برای شما هم جالب است؟ :  بروزترین فیلم های سینمایی دنیا اینجاست (58)

مدت هاست که احساس می کنم نویسندگانی که پیرامون فیلم می نویسند نوشتن پیرامون بازیگری را بلد نیستند. این چیزی است که شما به سهم خودتان احساس کنید؟

خیر. نمی دانم. فکر می کنم سابقا نویسندگانی بودند که به بازیگران سخت می دریافت کردند مانند جان سیمون. به نکات شخصی اشاره می کرد که بازیگر کنترلی روی آن نداشت. به نظرم منتقدین گاهی از اوقات در باب بازیگری درمورد چیزهایی دچار سوءتعبیر می شوند که بازیگران کارهایی را انجام می دهند که اصلا چنین قصدی نبوده. با اینحال در کل فکر می کنم نویسندگان از بازیگران درست انتقاد می کنند. به باور من وجود منتقدین ضروری است چون حرف هایی را خواهند زد که ممکن است کسی که مطرح شده شان است با آن موافق نباشد. آنها صدای واقع نگر هستند. گاهی وقت ها تنها حقیقتی است که از فردی می شنوید. شما به تماشای فیلم دوستی می روید، می خواهید چطوری به آنها بگویید که فیلم را نپسندیده اید؟ این کار را نمی کنید. منتقدین تنها افرادی هستند که حتی اگر شما با آنها موافق نباشید نظری را بیان می کنند که نیاز است بشنوید. به خصوص آن چیزی است که امروزه و با این موقعیت من فکر می کنم ارزش دارد مدیرعامل جمهور احمقی است که گرفتارش شده ایم.

فکر می کنم آدم ها حساس تر شده اند چون ترغیب کردن مردم به فیلم بینی سخت تر شده است.

فیلم ساختن سخت است. گروه دل و روح شان را برای فیلم می گذارد. و سپس فیلم ها می توانند مورد بررسی قرار بگیرند، هیچ کس توجه ای نشان نمی دهد و بی اعتنا از کنارشان می گذرند. این یکی از بداقبالی های این کار است. کلی زحمت می کشی و هیچ کس درک نمی کند و واقعا ارزش قایل نمی شود.

نقش آفرینی یا فیلمی بوده که شما تلاش نموده باشید و کمتر از انتظارتان مورد استقبال قرار گرفته است؟

فیلمی به اسم حال همه خوب است (۲۰۰۹) را بازی کردم که دوست اش داشتم و براساس فیلمی از جوزپه تورناتوره کالا ۱۹۹۰ بود. حال همه خوب است را کرک جونز تولید.

شما ستاره سینما هستید؛ فیلم هایی به خاطر حضور شما ساخته شده است با اینحال هرگز این چیزی نبوده که شما به نقش آفرینی تان روی پرده بیاورید. ممکن است انتظاراتی از اینکه یک فیلم رابرت دنیرو چه می تواند باشد هست. با اینحال نگاه شما به ذهن خطور می کند در بیشتر مواقع براساس موقعیت بوده و در خدمت متن بوده اید.

موقعیت ها فرق می کند. جایی بازیگران یک کار شبیه به را میلیون ها بار تکرار می کنند یا گاهی شما نقشی دارای اختلاف را بازی می کنید که فیلم ایجاب می کند. ممکن است یک نقش آفرینی برنده جایزه اسکار نباشد با اینحال موفق است. این بخشی از کار ماست.

لینک

به این پست امتیاز دهید.
علاقه۰عدم علاقه۰
منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود

تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات