کد خبر : 34222
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۶:۵۷
20 views بازدید

سریال «مردی در قلعه بلند»؛ پیچیده و پر از معما

درمورد اخبار صدا و سیما و تلوزیون در خبرها آمده است که سریال «مردی در قلعه بلند»؛ پیچیده و پر از معما . پیشتر با “ایران پی پر” باشید تا این خبر را با هم بخوانیم. هفته نامه کرگدن – ساسان گلفر: پیرامون سریال «مردی در قلعه بلند»؛ سریالی که یک جنبه جذابش درام پردازی پرپیمان و توأم با شخصیت پردازی دقیق در شکل اثری […]

درمورد اخبار صدا و سیما و تلوزیون در خبرها آمده است که سریال «مردی در قلعه بلند»؛ پیچیده و پر از معما . پیشتر با “ایران پی پر” باشید تا این خبر را با هم بخوانیم.

هفته نامه کرگدن – ساسان گلفر: پیرامون سریال «مردی در قلعه بلند»؛ سریالی که یک جنبه جذابش درام پردازی پرپیمان و توأم با شخصیت پردازی دقیق در شکل اثری پیچیده و پر از تنش و تعلیق و معماست.

چه می شد اگر تاریخ مسیر دیگری در پیش می گرفت؟ چنین پرسشی یقینا به دفعات در فکر هر انسانی مطرح شده است. اینکه اگر اتفاقی کوچک نمی افتاد، یا سیر رویدادها طور دیگری رقم می خورد، تفاوتی اندک می موفق شد در زندگی و مرگ چندین نسل و میلیون ها نفر تاثیر بگذارد.

مدلهای این فکر را در بسیاری از کارهای فانتزی و علمی- تخیلی سینمای و ادبی می توان سراغ گرفت. با این وجود با استناد به این شرایط از سینمایی ها که مشهور ترند، راحت تر می توان مثال آورد؛ از سه گانه «بازگشت به آتی» تا پنجگانه «ترمیناتور» و از «دژا وو»ی جیک جیلنهال و «لبه فردا»ی تام کروز هر یک به لحنی و شیوه ای مسئله وجود نقاط عطف تاریخی در رخدادهای کوچک و امکان ایجاد تحولی بزرگ با تغییری جزئی را مطرح می کنند. بحثی که در چنین آثاری خود به خود پیش کشیده می شود، بحث جهان های موازی است؛ موضوعی که در فلسفه جهان تازه می توان در آن را تا افکار گوتفرید لایب نیتس و رساله «مونادولوژی» ایشان دنبال کرد.

 

 

این فیلسوف- ریاضیدان در ابتدا قرن هجده میلادی در نظریه «موناد»هایش از این صحبت کرده است که خداوند دنیاهای فراوان محتملی را بالقوه در نظر آورده و جهان ما را با اسم «بهترینِ همه دنیاهای محتمل» محقق کرده است. نظریه لایب نیتس که اکنون سیصد سال از برنامه شدنش می گذرد، ممکن است خیلی در جهان فلسفه طرفدار پیدا نکرد با اینحال دست کم جریان نویسان و فیلمسازان سه قرن بعد را که با ورژن های به روز شده تفکر ایشان آشنا شده بودند، به شوق آورد.

یکی از تازه ترین و تاثیرگذارترین مدلهای بروز این تفکر را در سریال تلویزیونی «مردی در قلعه بلند» می توان دید. کمترین تاثیر این سریال این بود که آگهی مرتبط به پخش اولین اپیزود فصل اول آن در سال ۲۰۱۵ بسیاری از ساکنان نیویورک را که صلیب شکسته آلمان نازی و آفتاب تابان امپراتوری ژاپن را به جای پرچم معمول امریکا در فضاهای شهری دیدند، وحشت زده کرد.

جریان این سریال که تا اینجای کار دو فصل آن هر یک در ۱۰ اپیزود (اولین فصل در سال ۲۰۱۵ و دومی در ۲۰۱۶) پخش شده است، در امریکای سال ۱۹۶۲ میلادی و با این وجود در جهان می گذرد که جنگ جهانی دوم آن با پیروزی ژاپن و آلمان و فتح قاره امریکا به دست نیروی متحدین انتهای یافته است. کرانه غربی امریکا از شمال تا جنوب، جر جمله سن فرانسیسکو و لس آنجلس در دست نیروهای ژاپنی است و نیمه شرقی قاره شامل نیویورک و به علاوه از طرف دیگر واشنگتن که از قرار معلوم با بمب اتمی آلمانی ها منهدم شده، در کنترل نیروهای نازی است.

نازی های اشغالگر با این وجود تنها نیستند و امریکای تحت اشغال حکومت رایش پر است از امریکایی هایی که با جان و دل مطیع فرمان حکومت برلین و هیتلر، پیشوای آلمان هستند؛ پیشوایی که از مقر خود در کوهستان آلپ حکم می راند و به بیماری پارکینسون پیشرفته مبتلاست. در سمت دیگر قاره هم کم نیستند امریکایی هایی که شیفته فرهنگ والای امپراتوری ژاپن هستند و این سروران اشغالگر را برتر از خود می دانند.

 

 سریال «مردی در قلعه بلند»؛ پیچیده و پر از معما

مخالفان اشغال هم با این وجود بیکار ننشسته اند و در هر دو سمت قاره نیروهای مقاومتی وجود دارند که به شیوه های مختلف وارد مبارزه مسلحانه با اشغالگران شده اند و با انفجارها و تیراندازی های روزمره آلمانی ها و ژاپنی ها را به ستوه آورده اند.

میان دو منطقه تحت حاکمیت آلمان و ژاپن نیز نواری از شمال تا جنوب به اسم منطقه بی طرف قرار دارد که ماموران مخفی هر سه گروه در آن به فعالیت مشغولند. «جولیانا کرین» دختری است در شهر سن فرانسیسکو مانند همه شهروندان معمولی مطیع قانون ژاپنی ها که همراه با کارهای روزمره اش فنون رمزی را نیز از استادان ژاپنی فرا می گیرد. یک شب ایشان در خیابان گلوله خوردن و قتل خواهرش به دست نیروهای ایمنی ژاپنی موسوم به «کمپیتای» را به چشم می بیند و خواهرش که این انتهای وارد فعالیت های مرموزی شده است، قبل از مرگ حلقه فیلمی را به دست ایشان می دهد.

برای شما هم جالب است؟ :  با علیرضا جاویدنیا، مرد دوست‌داشتنیِ رادیو

جولیانا تصمیم می گیرد به جای ایشان برای تحویل دادن فیلم به اشخاصی که نمی شناسد، راهی منطقه بی طرف شود کمپیتای برای پیدا کردن جولیانا، نامزدش فرانک را تحت فشار قرار می دهد و با استناد به سابقه خانوادگی که فرانک سعی در پنهان کردن آن دارد تا با اسم بازمانده نژاد پست به اردوگاه فرستاده نشود، خواهر و دو خواهرزاده فرانک را گروگان می گیرد.

مرگ کمابیش تصادفی خویشاوندان فرانک در اتاق گاز ژاپنی ها ایشان را مصمم می کند که برای انتقام گرفتن هم که شده به نیروهای مقاومت بپیوندد و با ژاپنی ها بجنگد.

وانگهی از سمت دیگر قاره، بازرس کارکشته اس اس و نظامی امریکایی سابق به اسم فرمانده جان اسمیت، مرد جوانی به اسم «جو بلیک» را با اسم مامور دوجانبه به صفوف نیروهای مقاومت امریکایی ها می فرستد. جو بلیک که فرزند بلندپایه ترین مقام نازی در امریکا و حاصل برنامه پرورش و تربیت فرزندانی از نژاد برتر است، برای حاصل شدن محموله ای پرهزینه به منطقه ای بی طرف می رود.

معلوم می شود محموله پرهزینه مرموزی که همه به دنبالش هستند، همان فیلمی است که جولیانا در دست دارد و درواقع نمایش دهنده تاریخ به آن شکلی است که ما، تماشاگران سریال، در جهان خود تجربه کرده ایم و دنیایی بطور کلی دارای اختلاف با واقعیتی که شخصیت های جریان درک کرده اند.

حلقه فیلم های متعددی از این نوع وجود دارند که «دنیایی بهتر» را نشان می دهد؛ دنیایی که جنگ جهانی دوم آن با شکست نژادپرستان نازی و مغلوب شدن پیشرفت طلبان ژاپنی انتهای یافته است. این فیلم ها را شخصیت عجیب و خطرناکی به اسم «مردی در قلعه بلند» با کمک همکارانی در نیروهای مقاومت امریکا پخش می کندو چندین حلقه از این فیلم ها نیز به دست شخص هیتلر افتاده است که مکررا در کاخ محل اقامتش آن ها را تماشا می کند.

 

 سریال «مردی در قلعه بلند»؛ پیچیده و پر از معما

شخصیت های متعددی جریان را در دو قاره پیش می برند. جولیانا، جو بلیک و فرانک در شبکه ها پیچیده ای از دوستی و دشمنی و تنفر و هم کاری و خیانت فیلم ها را دست به دست می کنند، جان اسمیت برای نجات فرزند عضو شاخه جوانان حزب نازی اش تلاش می کند که اگر همفکران نازی ایشان به نقص مادرزادی اش پی ببرند، باید در برنامه «پاسکازی» سر به نیست شود و تاگومی، وزیر تجارت خردمند و دنیادیده ژاپنی، برای اصلاح امور تلاش می کند و از قابلیت های معنوی خود برای رفت و آمد میان دو جهان موازی سود می برد.

همزمان توطئه هایی بزرگ نیز در سطوح بالای نازی ها و ژاپنی ها در جریان است؛ از نمونه توطئه ترور شاهزاده تاجدار ژاپن، توطئه قتل هیتلر به دست مدیران ارشد نازی، نقشه نازی ها برای بمباران اتمی شهرهای تحت اشغال ژاپن و نقشه ژاپنی ها برای دستیابی به بمب اتم و بهره برداری از آن علیه آلمانی ها.

سری تلویزیونی «مردی در قلعه بلند» را فرانک اسپوتنیتز با برداشت آزاد از رمانی به همین اسم، اثر «فیلیپ کی. دیک» نویسنده مشهور کارهای علمی تخیلی پدید آورده است. فیلیپ کیندرد دیک (۱۹۸۲- ۱۹۲۸) درواقع با نگارش و انتشار همین رمان «مرد در قلعه بلند» در سال ۱۹۶۲ به شهرت رسید.

اسم آشنایی که در تیتراژ سریال «مردی در قلعه بلند» با عنوان تهیه کننده و مدیر تولید به چشم می خورد، ریدلی اسکات کارگردان فیلم «بلید رانر» و به علاوه از طرف دیگر «بیگانه»، «گلادیاتور»، «تلما و لوییز»، «پرومتئوس» و «مریخی» است که بهمراه برادرش تونی اسکات کمپانی «اسکات فری پروداکشنز» از کمپانی های تهیه کننده این سری تلویزیونی را تاسیس کرده است.

برای شما هم جالب است؟ :  نجمه جودکی: مجری بی ادبی نیستم!

به اشتراک بازیگران فیلم ممکن است اسم و رسم دارترین، روفوس سِوِل بازیگر انگلیسی «افسانه زورو»، «شهر تاریک» و «هملت» (۱۹۹۶، کنت برانا) باشد که در نقش فرمانده جان اسمیت می درخشد.

یک جنبه دلنشین «مردی در قلعه بلند» درام پردازی پرپیمان و توأم با شخصیت پردازی دقیق در شکل اثری پیچیده و پر از تنش و تعلیق و معماست. سریال از این جنبه تا اندازه ای به سریال پرکشش «ارتش سری» شبکه بی بی سی که در سال های دور در تلویزیون ما پخش می شد، مشابهت دارد.

اوج و فرود دراماتیک به موقع و حساب شده در هر اپیزود و توزیع سنجیده کشمکش ها در کل فصل کار شاخصی بود که گروه نویسندگان سری شامل فرانک اسپوتنیتز، تامس شناوز، اوان رایت، راب ویلیامز و اریک اولسن و کارگردانان هر ایپزود از نمونه دیوید سمل، دنیل پرسیوال و برایان اسپایسر از عهده آن برآمده اند و تماشاگران و منتقدین حرفه ای که به ویژه نمره های خوبی به فصل اول سری داده اند، از قابلیت های دراماتیک این اثر تلویزیونی- ویدئویی پرخرج به خوبی استقبال کرده اند.

 

 سریال «مردی در قلعه بلند»؛ پیچیده و پر از معما

همدل شدن تماشاگر با تک تک شخصیت های مثبت و منفی جریان و بهمراه آن ها فرورفتن در شبکه پیچیده ای از روابط اجتماعی- اقتصادی- سیاسی که این همه اشخاص گوناگون و در ظاهر دور از هم و بی رابطه را به هم وصل می کند، وجه چشمگیر شخصیت پردازی ماهرانه این سری تلویزیونی است.

«مردی در قلعه بلند» در عین حال از نوستالژی هم غافل نمانده است. ترانه Edelweiss که در تیتراژ ابتدای هر اپیزود به گوش می رسد، بازسازی ترانه ای به همین اسم است که راجرز و همرشتاین در سال ۱۹۵۹ برای نشان دادن موزیکال «آوای موسیقی» نوشتند و در دوبله فارسی ورژن سینمایی «آوای موسیقی» (۱۹۶۵- رابرت وایز، در ایران: «اشک ها و لبخندها») اسم «گل یخ» گرفت.

دومینیک لوییس و هنری جکمن تولیدکنندگان موسیقی متن سری با گزینش این ترانه کودکان که اشاره هایی میهن پرستانه نیز در متن آن می باشد، به شکل فرامتنی ماجرای اشغال کشور اتریش در ابتدای جنگ جهانی دوم را که در موزیکال «آوای موسیقی» به آن پرداخته شده است، تداعی می کنند.

جنبه فلسفی و متافیزیکی، جذابیت بیشتری به این سری تلویزیونی بخشیده است. نکته ای که نویسندگان جریان به فرضیه فیلسوفانی از نوع لایب نیتس اضافه اند، ضرورت نوعی مشابهت مفهومی و توازی معنایی میان دو جهان موازی است. آنچه واقعا در جهان ما در سال های دهه شصت میلادی اتفاق افتاده و گاه در سریال نیز به آن اشاره ای شده، در جهان دارای اختلاف جریان نیز قرینه ای دارد؛ از نمونه ترور شاهزاده ژاپنی به سبک و سیاق ترور جان اف. کندی، بحران هسته ای میان آلمان نازی و امپراتوری ژاپن به شکلی شبیه به با بحران موشکی کوبا که امریکا و شوروی را در دهه شصت میلادی تا فاصله رویارویی هسته ای برد و به علاوه از طرف دیگر اشاره به تحولی اجتماعی در برلین تخیلی ثروتمند و شکوفای آلمان نازی که یادآور روند تغییراتی است که جامعه شناسان اروپا و امریکای دهه شصت میلادی حقیقی عنوان انقلاب جنسی به آن داده اند.

یک جنبه دلنشین دیگر این سری تلویزیونی اشاره ها و کنایه هایش به شخصیت ها و اتفاقات حقیقی و نوعی آشنایی زدایی از مردم و وقایع تاریخی است. در این جریان از نمونه هیتلر را می بینیم که سال ها بعد از پیروزی، در پنجه بیماری پارکینسون در تاریکی جنون آمیز قلعه ای محکم سرگرم مبارزه با توطئه گران است؛ از گورینگ می شنویم که به اتهام توطئه علیه پیشوا اعدام شده است؛ هایدریش را می بینیم که در چکسلواکی کشته نشده حتی با همان بی رحمی و جاه طلبی که در اسناد تاریخ جنگ جهانی دوم آمده، سرگرم خیانت به پیشواست و به علاوه از طرف دیگر اوا براون همسر هیتلر، گوبلز وزیر آگهی و هیملر سالخورده را میبینیم که بازهم در خدمت اهداف آلمان نازی هیتلری هستند.

برای شما هم جالب است؟ :  این گروه خشن؛ بررسی قسمت ششم فصل هفتم «بازی تاج و تخت»

 

 سریال «مردی در قلعه بلند»؛ پیچیده و پر از معما
در بخشی از این سریال حتی به پیرمردی به اسم مک کارتی بر می خوریم که عموی یکی از شخصیت هاست و قصد لو دادن عضو های مقاومت را دارد. به ذهن خطور می کند ایشان همان سناتور مک کارتی مشهور و بدنام کمیته فعالیت های ضدامریکایی و مسئول سرکوب دگراندیشان و هنرمندان دهه پنجاه میلادیِ دنیایی است که ما شناخته ایم؛ شخصیتی که حتی در آن جهان موازی و دارای اختلاف و در بی سود بودن از قدرت هم سرسختانه به منش ناخوشایند خود چسبیده است! غیر از بیست اپیزود ۴۶ تا ۶۰ دقیقه ای دو فصل اول سریال «مردی در قلعه بلند» که اکنون در معرض است، فصل سومی نیز در راه است. آمازون در ماه های واپسین تیزری از فصل سوم را پخش کرده و وعده داده است که سریال تا انتهای سال ۲۰۱۷ تکمیل نمایش خواهدشد.

مختصر و مفید پیرامون سریال «مردی در قلعه بلند»

•    سریال «مردی در قلعه بلند» را استودیوی آمازون با هم کاری هدلاین پیکچرز، الکتریک شفرد پروداکشنز، بیگ لایت پروداکشنز و اسکات فری در سال ۲۰۱۵ ساخته است. با وجود این در سال ۲۰۱۰ مطرح شده بود این سریال در چهار قسمت و با کارگردانی ریدلی اسکات برای شبکه بی بی سی وان تولید می گردد.

•    فیلمنامه این سریال براساس داستانی به همین اسم از فیلیپ. کی دیک نوشته شده است. دیک این رمان را در ژانر تاریخ جانشین نوشت و موفق شد در سال ۱۹۶۳ برنده جایزه بهترین جریان از جایزه ادبی هوگو شود. این رمان روایتی خیالی از پیروزی آلمانی ها و ژاپنی ها در جنگ جهانی دوم و تسلطشان بر ایالات متحده امریکاست. فرانک اسپوتنیتز، کارگردان این سریال، در یکی از گفتگو هایش گفته است مردی در قلعه بلند هیچ ربطی به آلمانی ها ندارد، حتی پیرامون تسلط فرضیه نازیسم بر امریکاست.

•    پایلوت این سریال پانزده ژانویه سال ۲۰۱۵ پخش شد و موفق شد رکورد بیشترین تماشاگر را بشکند و فورا آمازون قراردادی برای تولید ده اپیزود اول آن امضا کرد. فصل دوم این سریال نیز بعد از انتهای فصل اول و از ۱۶ دسامبر ۲۰۱۶ روی آنتن رفت. در سوم ژانویه ۲۰۱۷ آمازون مطرح کرد تصمیم گرفته است فصل سوم این سریال را نیز بسازد.

 

 سریال «مردی در قلعه بلند»؛ پیچیده و پر از معما

•    سایت اینترنتی روتن تومیتوز که نقدهای سینمایی و تلویزیونی را بررسی می کند به فصل اول این سریال از ۱۰ امتیاز، ۷٫۵۴ داد. این امتیازدهی براساس ۵۸ نقدی بود که روی این سریال نوشته شده بود. در وبسایت متاکریتیک نیز امتیاز فصل اول سریال ۷۷ از صد است. ولی باید گفت محاسبه بینندگان این سریال در فصل دوم کاهش پیدا کرد و امتیازات آن نیز در سایت های اینترنتی مختلف پایین آمد.

•    بعد از پخش فصل اول سریال مردی در قلعه بلند، مجله امریکایی رولینگ استون که به سینما، موسیقی، سیاست و موضوعات عامه پسند می پردازد، این سریال را در فهرست چهل سریال برتر علمی- تخیلی تاریخ  قرار داد.

•    مردی در قلعه بلند از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ نامزد دریافت جوایز متعددی بود. این سریال در سال ۲۰۱۶ موفق شد جایزه بهترین فیلمبرداری و تیتراژ اصلی را از کل جوایز هنرهای خلاقانه امی به چنگ آورد. به علاوه از طرف دیگر در سال ۲۰۱۷ چلا هورسدال موفق شد عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل زن را از جایزه امی از آنِ خود کند.

•    یکی از اصلی ترین مساله های در مقابل تولیدکنندگان این سریال پیدا کردن محلی وسیع برای فیلمبرداری صحنه های تیراندازی بود. بخش عمده صحنه های مردی در قلعه بلند در واشنگتن و ونکوور گرفته شده است.

امیدواریم این مقاله در باب صدا و سیما و تلوزیون مورد استقبال شما قرار گرفته است. میتوانید با ابزارهای پایین دوستان خود را مطلع نمائید.

لینک

به این پست امتیاز دهید.
علاقه۰عدم علاقه۰
منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود

تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات