خبرهای ویژه

» طنز » طنز؛ عشق درد داره

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۳/۲۹ - ۲۱:۲۲

طنز؛ عشق درد داره

پیشتر میتوانید نوشته طنز طنز؛ عشق درد داره را بخوانید. اگر دوست داشتید این نوشته را برای دوستان خود نیز ارسال کنید. علیرضا مصلحی در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت: یادم نیست از کی شروع شد. با این وجود حس عجیبی بود. هر موقع می‌دیدمش قلبم تندتر می‌زد. هر لحظه حضور داشت، بقیه صداها قطع […]

طنز؛ عشق درد داره

پیشتر میتوانید نوشته طنز طنز؛ عشق درد داره را بخوانید. اگر دوست داشتید این نوشته را برای دوستان خود نیز ارسال کنید.

علیرضا مصلحی در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:

یادم نیست از کی شروع شد. با این وجود حس عجیبی بود. هر موقع می‌دیدمش قلبم تندتر می‌زد. هر لحظه حضور داشت، بقیه صداها قطع می‌شد، همه چیز جز اون تاریک می‌شد. وقتی صدام می‌کرد: «علیرضای شماره دو»، چشم‌هام دو دو می‌زد، قلبم توپ توپ می‌کرد.

همون اول سال، یه روانشناس که از اداره فرستاده بودند، به معلم‌ها گفته بود که شاگردها رو به اسم کوچیک صدا کنید. دو تا علیرضا داشتیم، به من می‌گفت: «علیرضای دو» و من حتی خارج از مدرسه از همه می‌خواستم «علیرضای دو» صدام کنند. سر کلاس تو یه عالم دیگه بودم. خودم و تصور می‌کردم که با خانم کریمی تو خونه‌مون هستیم و دارم مشق می‌نویسم. یهو می‌اومد می‌گفت: «چه کار می‌کنی علیرضای دوی عزیزم؟» من هم جواب می‌دادم: «مشق می‌نویسم خانم کریمی عزیزم». یه لبخند می‌زد، می‌گفت: «ضروری نیست تو دیگه مشق بنویسی. درس هم نمی‌خواد بخونی. خودم بهت بیست میدم. تو ناسلامتی مرد خونه هستی». من هم مانند بازیگر هندی‌ها نگاش می‌کردم و می‌گفتم: «مرسی که هستی».

می‌گفت: «چایی می‌خوری یا قهوه؟»

می‌گفتم: «اگه پفک باشه بهتره».

می‌گفت: «بعد از ظهر بریم با هم تئاتر ببینیم؟»

می‌گفتم: «وقتی پارک هست چرا تئاتر؟»

فورا تصویر کات می‌شد به لوکیشن پارک. روی تاب نشسته بودم، اونم هُلم می‌داد. برمی‌گشتم مانند بازیگر هندی‌ها نگاش می‌کردم، می‌گفتم: «تاب هُل دادنت رو علاقه مندم».

دیگه طاقت نداشتم. باید یه کاری می‌کردم. اگه دست رو دست می‌ذاشتم سال تموم می‌شد، من می‌رفتم اول راهنمایی و دیگه خانم کریمی رو نمی‌دیدم. باید خواسته‌ام رو فریاد می‌زدم باید خودم رو نشون می‌دادم. تصمیم گرفتم حاشیه نرم، می‌خواستم مستقیم اون ضربه مهلک رو وارد کنم، برهمین اساس وقتی دیکته تموم شد، پایین برگه با قرمز نوشتم: «نمک در نمکدان شوری ندارد، دل من طاقت دوردستی ندارد».

برای شما هم جالب است؟ :  طنز؛ توطئه آب

منتظر بودم وقتی بخونتش بهم بگه: «من هم همین‌طور علیرضای دوی عزیزم». با این وجود بی‌عاطفه اومد اتوماتیک گذاشت لای انگشتم. اون روز به این نتیجه رسیدم که عشق درد داره.

گذشت و گذشت. چند مدت پیش یه جایی این جمله‌ها را در باب عشق دیدم: «عشق نوعی حال و احساس است که نتیجه شناخت و آگاهی است و ما را به نقطه ای می‌رساند که خوشحالی طرف مقابل در زندگی، به اندازه خوشحالی خودمان برایمان ارزش می یابد. یعنی پیدایش نوعی یگانگی. انسان باید حاوی خصوصیات مخصوصی باشد تا بتواند عشق را در وجود خود پرورش دهد. خصوصیاتی مانند مسئولیت پذیری، توانایی فداکاری و گذشتن از خود، بخشش، صبر و…».

اونجا بود که از نو – با این وجود از یه دید درست- به این نتیجه رسیدم که واقعا عشق درد داره. یعنی سخته. چون فداکاری و ازخودگذشتگی سخته. چون صبر و بخشش سخته. چون مسئولیت‌پذیری سخته. در کل می‌خوام بگم عاشقی به این راحتی‌ها هم نیست. کاربلد می‌خواد. نمیشه به عروسک خرسی اکتفا کرد.

پی‌نوشت ۱:
روح پدرم شاد که می‌گفت به استاد/ فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ (ملک الشعرای بهار)

پی‌نوشت ۲:
‏به آنچه که ما را به عده ای از انسان‌ها وابسته می‌کند، اسم عشق ندهیم. (آلبر کامو)

سایت خبری “ایران پی پر” سرشار از مطالب طنز و جالب خواهد بود و خوشحال است در بیشتر مواقع میزبان شما علاقه مندان باشد.

لینک


برچسب ها : , , ,
دسته بندی : طنز
ارسال دیدگاه

تبلیغات