کد خبر : 21712
تاریخ انتشار : یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۶ - ۱۵:۳۲
13 views بازدید

عشق را می فهمم با اینحال نه به اندازه سیمین دانشور

اگر به تئاتر علاقه مندید خبر عشق را می فهمم با اینحال نه به اندازه سیمین دانشور را مطالعه کنید و در صورت علاقه با دوستان خود به اشتراک بگذارید. از اینکه با ایران پی پر هستید به خود میبالیم مي‌گوييد كه اجرا براي‌تان مهم‌تر از متن است. پس چگونه شد رفتيد سراغ «مجلس ضربت زدن» و متن آقاي بيضايي كه اين‌قدر روي واو به […]

اگر به تئاتر علاقه مندید خبر عشق را می فهمم با اینحال نه به اندازه سیمین دانشور را مطالعه کنید و در صورت علاقه با دوستان خود به اشتراک بگذارید. از اینکه با ایران پی پر هستید به خود میبالیم

مي‌گوييد كه اجرا براي‌تان مهم‌تر از متن است. پس چگونه شد رفتيد سراغ «مجلس ضربت زدن» و متن آقاي بيضايي كه اين‌قدر روي واو به واو واژگان حساس است؟

آقاي بيضايي يك بار نمايش«مجلس ضربت زدن» را تمرين كرده بود ولي شرايط آن روز ايران در حقیقت براي پذيرش اجراي آقاي بيضايي خوب نبود. ايشان حدود چهار ماه در طبقه هفتم تالار وحدت روي اين متن كار كردند.

درست به دليل حساسيت بيضايي به متن‌هايش، ‌كارهايش را عاشقانه علاقه مندم و علاقه‌مندم كه تمامي كارهايش را روي صحنه ببرم. اين نمايشنامه‌ها در اجرا، تازه خودشان را نشان مي‌دهند. غیر از ارزش‌هاي ادبي فراواني كه دارند، لحظه اجرا اين امكان را به مخاطب مي‌دهند كه چندگانگي آن اثر را پذيرا شوند. بنابراين فكر مي‌كنم كه چقدر خوب مي‌شود کارهای بيضايي روي زمين نمانند. من يك كارگردان بسيار متوسط هستم. اي‌كاش كارگردان‌هاي خوب بيايند و کارهای بيضايي را اجرا كنند؛ حتي قسمت‌هاي سفيد نمايشنامه‌هاي بيضايي با شما حرف مي‌زند. به شما دستورالعمل مي‌دهد كه چه كار كنيد، به چه سمتي برويد و چگونه حركت كنيد. بيضايي مانند چخوف خيلي كم توضيح صحنه مي‌نويسد. در حقيقت بسيار محدود و كم مي‌نويسد. با اینحال در همان محدوديت و توضيحات كم، جهان خودش را براي ما آشكار مي‌كند. من آرزو دارم كه يكي دوتا از كارهاي آقاي بيضايي را روي صحنه ببرم. از نمايشنامه‌ها، اجراي نمايشنامه «خاطرات هنرپيشه نقش دوم» جزو آرزوهاي من است و از فيلمنامه‌ها، علاقه مندم «روز واقعه» و «آينه‌هاي روبه‌رو» را اجرا كنم.

گفته‌ايد كه يكي از علايق‌تان وارد كردن سينما در تئاتر است. اين علاقه از كجا مي‌آيد؟

به دليل اينكه هر دو از يك خاستگاه آمده‌اند. سينما به ظاهر هنر جديدي به نظر مي‌رسد با اینحال به هر حال خاستگاه تئاتري خودش را پیوسته حفظ كرده است. سينما از دل تئاتر مي‌آيد. از شيوه روايت‌گري گرفته تا امكانات اپتيكالي كه به سينما اضافه شد و در تئاتر به ظاهر نبود ولي در حقیقت در تئاتر می باشد. مخصوصا در تئاتر آييني، ما تمام شگردهايي كه در سينما مي‌بينيم، در اين نوع از تئاتر موجود است. شبيه‌خواني چيزهاي زيادي به سينما داده است و همچنين سياه‌بازي نیز این گونه بوده است. بنابراين بازهم مي‌گويم كه من چيزي را شروع نكردم. من تجربياتي كه ديگران در سال‌هاي قبلی – چه ايراني و چه خارجي- داشتند، كنار يكديگر قرار دادم و به امكاني براي تئاتر رسيدم.

كمي از كار دور شويم. چه چيزي شما را دل‌زده كرد كه از كشور رفتيد؟

دل‌زده نشده بودم بلكه بيكار شده بودم. از صبح كه بيدار مي‌شديم، مي‌ديديم كاري نداريم كه انجام دهيم. نه مي‌توانستم تئاتر كار كنم، نه مي‌توانستم تدريس كنم، هيچ هيچ. شرايطي به‌وجود آمد كه ما مجبور به رفتن شديم. با اینحال آنجا نيز كلاس‌ها را از صفر شروع كرديم. نمي‌دانم كه تا این لحظه تجربه مهاجرت داشتيد يا نه؟ حتي از شهري به شهر ديگر رفتن نيز سخت است چه برسد به از كشوري به كشور ديگر مهاجرت كردن. من اولين كاري كه كردم اين بود كه كلاس‌هايم را برگزار كردم و شاگرد پرورش دادم. با همان شاگردان، نمايش كار كردم و فيلم ساختم. چون امكان فيلمسازي در آنجا راحت است و مجوز نمي‌خواهد. مجوز تنها براي زماني است كه راه‌بندان ايجاد كني يا مسائلي از اين قبيل. در غير اين‌صورت براي ساختن فيلم به هيچ مجوزي نياز نداري.

برای شما هم جالب است؟ :  صداپیشه فامیل دور، نمایش «بیست و یک» و غمِ تنهایی

هزينه تولید فيلم‌تان را چگونه تهيه كرديد؟

وام بانكي گرفتيم و به سرعت نيز اين وام را به ما دادند. به هر حال آنجا بيكار نبودم و سعي كردم از نو از صفر شروع كنم. همين فردا نيز مجبور شوم، از نو از صفر شروع مي‌كنم.

چه شد كه به اين نقطه رسيديد كه برگرديد؟

سال ۹۲ بعد از انتخاب آقاي روحاني، به من خبر دادند كه ديگر ممنوع‌الكار نيستم. از آن مهم‌تر مهتاب ممنوع‌الكار نبود و ما توانستيم شهريور ۹۲ نمايش «ترانه‌هاي قديمي» را روي صحنه ببريم. سپس امكان فيلمسازي براي من و امكان بازيگري براي مهتاب به‌وجود آمد. از نو كلاس‌ها را برگزار كرديم ولي اين بار نه در دانشگاه‌ها و نه در موسسه‌هاي خصوصي بلكه خودمان به‌طور شخصي كلاس برگزار كرديم. واقعيت اين است كه اگر دولت آقاي روحاني روي كار نمي‌آمد، من بازهم ممنوع‌الكار بودم و برنمي‌گشتم.

كمي در باب «سينما نيمكت» حرف بزنيم. اينكه اين فيلم در جشنواره فجر پذيرفته نشد، شما را ناراحت نكرد؟

چرا ناراحت شدم، نه به خاطر خودم بلكه به خاطر عواملي كه كار خودشان را به بهترين وجه انجام ‌داده بودند. من از هر فرصتي و تريبوني استفاده يا سوء‌استفاده مي‌كنم تا اين نكته را در باب دولت آقاي روحاني كه فضاي فرهنگي خوبي را راه‌اندازي كرد، بگويم كه در اين دولت حتي يك نمايش نيز در اين دوره چهارساله توقيف نشد. ممكن است براي نمايشي مشكلي يكي دو روزه ايجاد شده باشد كه آن نيز با گفت‌وگو حل شده است با اینحال هيچ نمايشي توقيف نشد. بنابراين من در تئاتر به دولت آقاي روحاني و مديران آقاي روحاني نمره قبولي مي‌دهم با اینحال در سينما اين نمره را نمي‌توانم بدهم. به عناون مثال كيانوش عياري را از سينما به دلايل مختلف حذف كرده‌اند. اين براي يك دولت فرهنگي كه رييس‌جمهورش دكتري فرهنگي دارد و نه دكتري سياسي، كارنامه قابل قبولي نيست.

برای شما هم جالب است؟ :  «یك دقیقه و سیزده ثانیه» با زنان کارتن خواب

راجع به كلاس‌هاي‌تان توضيح مي‌دهيد؟

كلاسي كه در دانشگاه آزاد برگزار مي‌كردم، كلاس كارگرداني بود كه مجبور بودم تعطيلش كنم؛ چون بچه‌ها پيش‌زمينه كارگرداني نداشتند و ديدم نمي‌توانم چيزي به آن‌ها ياد بدهم. كارگرداني نياز به طي مراحلي دارد. غير از آن، كلاس‌هاي ديگرم باقی ست. كلاس نمايشنامه‌نويسي و بازيگري دارم و كلاس‌هايي نيز در خارج از كشور برگزار مي‌كنم. برگزاري كلاس اتفاق خوبي است چون وقتي شما كلاس داريد، مجبوريد كه معلومات خود را بروز و مطالعه كنيد. به‌خصوص در كلاس نمايشنامه‌نويسي اين‌گونه است . شما هملت يا ساير کارهای شكسپير را يك بار مي‌خوانيد و تمام مي‌شود ولي وقتي سر كلاس هستيد، نياز داريد كه اين کارهای را از نو بخوانيد؛ ‌چرا كه بايد از هر كدام از اين‌ها در جاي خودش مثال درستي بياوريد. به همين دليل است كه مي‌گويم اين مسئله توفيق اجباري است.

چون دلیل مي‌شود از نو سراغ نمايشنامه‌نويسان قديمي‌تر برويد و نمايشنامه‌نويسان جديدتر -چه ايراني و چه خارجي- را كشف و راجع به آن‌ها اظهارنظر كنيد.

زمستان سال قبلی با بچه‌هايي كه سه ترم كلاس بازيگري را با من گذرانده بودند، نمايش «سلفي» را اجرا كردم. جذابيتش براي خودم اين بود كه بچه‌ها از نقطه صفر شروع كرده بودند. تماشاگر نيز اين نمايش را با بازي اين بچه‌ها مي‌بيند و خيلي غر نمي‌زند و تحمل مي‌كند. اين‌ها اتفاقات خوبي است كه در زمينه كلاس‌ها مي‌افتد؛چه در كلاس‌هاي مهتاب نصيرپور و چه در كلاس‌هاي من. يكي از بهترين ساعات زندگي‌مان همين ساعاتي است كه با نسل جوان مي‌گذرانيم.

شما در كلاس‌هاي‌تان با نسلي مواجه مي‌شويد كه نسل بعد از نسل شماست و فكر و آرمان متفاوتي با شما دارد. اين نسل را به چه نحو مي‌بينيد؟

آرمان خوب است ولي با آرمان‌گرايي كسي نمايشنامه‌نويس نمي‌شود. بايد بخوانند. بچه‌هاي اين نسل، شعر، رمان، ادبيات، جریان كوتاه، تاريخ و جغرافيا كم مي‌خوانند. نمايشنامه‌نويسي، يك جهان پيچيده و عجيب و غريب است. وقتي راجع به يك آدمي در كوبا مي‌نويسي، بايد تاريخ يا قبلی‌اش را بداني و بتواني در باب آينده‌اش صحبت كني.

واحد پول، پرچم، سرود ملي و غذاهايي كه مي‌خورند را بداني. سازوكارهاي دفاعي‌شان و خياباني كه در آن زندگي مي‌كنند را بشناسي. براي نوشتن نياز داريد كه بخوانيد. اين نسل ممكن است آرمان‌هاي‌شان دارای اختلاف باشد با اینحال با آرمان، كسي نمايشنامه‌نويس نمي‌شود. آدم با نوشتن زياد و خواندن مي‌تواند خوب بنويسد.

مانمايشنامه‌نويساني داريم كه نمايشنامه‌نويسي نخوانده‌اند؛ مانند محمد يعقوبي كه حقوق خوانده يا حميد امجد كه سينما خوانده و يكي از بهترين نمايشنامه‌نويسان ايران است. دكتر ساعدي، پزشكي‌خوانده بودند و آقاي بيضايي كه هيچ تخصصي نداشتند يعني ديپلم دارند، آن شاهكارها را ایجاد مي‌كنند. آقاي رادي معلمي خواندند و معلم بودند. اين‌ها هيچ كدام نمايشنامه‌نويسي نخواندند. در حقیقت به روش آكادميك نخواندند ولي با خواندن نمايشنامه، نمايشنامه‌نويس شدند. نه معلمي داشتند و نه استادي. خودشان اين جهان را كشف كردند.

برای شما هم جالب است؟ :  نمایش «لامبورگینی»؛ روایت گورخواب ها از پلاسکو و موسیقی رپ

بنابراين پيشنهاد من به بچه‌هايي كه مي‌آيند سر اين كلاس‌ها اين است كه نمايشنامه بخوانيد. تئاتر و فيلم ببينيد و بر اين اساس حركت كنيد. شما وقتي تئاتر مي‌بينيد به ساختارهاي دراماتيك آن اثر و كلماتي كه روي كاغذ بودند و اکنون فعل شدند، فكر مي‌كنيد. با اینحال پيش‌نياز تمام اين‌ها نمايشنامه است. بچه‌ها در کمال تاسف كم خوانده‌اند با اینحال من اميدوارم كه اتفاقات خوبي بيفتد و بچه‌ها بيشتر بخوانند. اين نسل به خودش اميدوار است و از آن‌ها نمايشنامه‌نويسان خوبي نيز معرفي شده است. اين نسل خودشان دارند حرف اصلي را مي‌زنند. آن‌قدر خوب هستند كه تماشاگران و مخاطبين خودشان را دارند و نمايش‌هاي‌شان روي صحنه مي‌رود. هميشه كه نمي‌توانيم روي ارزش‌هاي قبل بمانيم.

زباني كه اين نسل مي‌نويسد، ممكن است با زباني كه بيضايي و چرمشير مي‌نويسند، فرق داشته باشد. خيلي‌ها مي‌گويند آن زبان ريشه‌‌دار است و زبان نسل جديد قوام آن نوشته‌ها را ندارد؛ پس نمايشنامه‌هاي غني‌اي نيستند.

چرا آن زبان بايد رعايت شود؟ هر كس حق دارد آن‌گونه كه دوست دارد بنويسد. مگر همه بايد شبيه بيضايي بنويسند. بيضايي يك نمونه است. اكبر رادي يك نفر است. هر كس بخواهد از ایشان تقليد كند، مي‌شود مقلد رادي. محمد يعقوبي شكل و شمايل نوشتنش، نمونه ديگري است و زبان تهران معاصر را در قشر متوسط امتحان مي‌كند؛ درست مانند كاري كه اصغر فرهادي در سينما مي‌كند. بنابراين ایشان زبان خودش را دارد و آدم‌هاي خودش را مي‌نويسد. چرا ما بايد از محمد يعقوبي بخواهيم مانند بيضايي بنويسد؟ به نظرم اين‌ها مهم نيست. هر كس هر جور كه بلد است، بايد بنويسد. ولي بايد خوب بنويسد. مسئله اين است. نمايشنامه بايد ساختار داشته باشد و لحظه‌هايي را بيافريند كه در كارهاي ديگران ديده نشده است. قرار نيست نسلي كه مي‌آيد و نسل‌هاي بعدتر از اين نسل، مانند يكديگر بنويسند. برنامه ریزی شده است هر كس ترجمان روزگار خودش باشد.

اجراي بعدي شما در شيراز است؟

بله ۱۶ تا ۱۹ ارديبهشت در شيراز اجرا داريم و بعد از آن نيز در شهرهاي رشت و يزد اجرا خواهيم داشت.

اين اجراها تا چه زماني ادامه دارند؟

فكر مي‌كنم در طول سال ۹۶ اين اجراها را به روش پراكنده داشته باشيم. به اين بستگي دارد كه جمع‌آوري گروه بازيگران و نوازنده‌ها و خواننده‌ ممكن باشد. من علاقه مندم اين تئاتر را در همه شهرستان‌ها اجرا كنم ولي به دلايل مختلف امكانش نيست.

امیدواریم این مقاله در باب تئاتر مورد استقبال شما قرار گرفته است. میتوانید با ابزارهای پایین دوستان علاقه مند به تئاتر را پیرامون این خبر مطلع نمائید.

لینک

به این پست امتیاز دهید.
علاقه۰عدم علاقه۰
منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود

تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات