کد خبر : 29301
تاریخ انتشار : پنج شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۶ - ۲۰:۱۹
15 views بازدید

فوکو و تبارشناسی سوژه مدرن

درمورد ادبیات در خبرها آمده فوکو و تبارشناسی سوژه مدرن . میتوانید با “ایران پی پر” همراه باشید تا این خبر را بیشتر بخوانید. روزنامه شرق – فرید درفشی: میشل فوکو در درسگفتارهای کولژدوفرانس در سال ۱۹۸۲ برنامه فلسفی خود را «نوشتن تاریخ اندیشه» توصیف می‌کند. ایشان در شرح این برنامه بیان می کند که هدف از این کار‌ «معرفی تحلیلی از نقاط کانونی تجربه […]

درمورد ادبیات در خبرها آمده فوکو و تبارشناسی سوژه مدرن . میتوانید با “ایران پی پر” همراه باشید تا این خبر را بیشتر بخوانید.

روزنامه شرق – فرید درفشی: میشل فوکو در درسگفتارهای کولژدوفرانس در سال ۱۹۸۲ برنامه فلسفی خود را «نوشتن تاریخ اندیشه» توصیف می‌کند. ایشان در شرح این برنامه بیان می کند که هدف از این کار‌ «معرفی تحلیلی از نقاط کانونی تجربه است، که در آنها صورت‌های ممکن دانش، چارچوب‌های هنجاری رفتار فرد، و شیوه‌های ممکن زندگی سوژه به هم رابطه می‌خورند». منظور از این تعریف، متمایزکردن سه قطب یا سه دقیقه از بررسی است: بررسی صورت‌های دانش، معرفی مختصاتی از اشکال مختلف رفتار آدمی، و چگونگی برساخته‌شدن شیوه‌های مختلف بودن فرد.

 

 

 

ایشان در دوره‌های اولین پژوهش خود با بهره برداری از شیوه دیرینه‌شناسی، به قطب اول پرداخت. سپس «به مطالعه مهارت ها و رویه‌هایی» روی آورد که به‌واسطه آنها فرد «شروع به جهت‌دهی به رفتار دیگران می‌کند». بالاخره، ایشان رابطه این مهارت ها و رویه‌ها به سازمان‌دهی شیوه‌های مختلف زندگی انسان را مورد بررسی قرار داد. هدف از این پژوهش بررسی اشکال متفاوتی از این تکنیک‌هاست که «فرد را به این سوی سوق می‌دهند که خود را به نوعی یک سوژه برسازد». در این بخش، ایشان به‌جای برنامه‌افکنی نوعی نظریه سوژه، به بررسی اشکال مختلف سوژه‌شدن انسانی می‌پردازد. به عبارت دیگر، فوکو با سود‌گیری از شیوه تبارشناسی، به مطالعه شیوه‌های برساخته‌شدن سوژه در طول تاریخ روی آورد، و به‌ویژه این بخش آخر هدف اصلی پژوهش فلسفی ایشان در بیست سال آخر عمرش بود.

ایشان در مؤخره‌ای که بر کتاب دریفوس و رابینو در سال ۱۹۸۲ نوشت، عنوان کرد که هدف اصلی برنامه ایشان «تولید تاریخی از شیوه‌های دارای اختلاف سوژه‌شدن انسان» در فرهنگ مدرن غربی بوده است؛ برنامه‌ای که فوکو نامش را «تبارشناسی سوژه مدرن» می‌گذارد. از این منظر، بررسی روابط قدرت به‌منزله ابزاری برای رسیدن به این هدف رفتار می‌کند. به زعم ایشان، ‌انسان‌ها غیر از بودن در «مناسبات تولید و روابط معنا»، پیوسته در «روابط بسیار پیچیده قدرت نیز قرار دارند». این روابط قدرت «ساختاری فراوانی بر فراز جامعه نیست»، حتی «عمیقا در شبکه‌های اجتماعی ریشه دارد». در این روابط، مردم به منزله سوژه‌هایی رام ظاهر می‌شوند، و توانایی رفتار‌کردن را با مقیدشدن به شرایطی ویژه به ‌دست می‌آورند. این شرایط اشکال مشخصی از زندگی‌کردن را به آنان تحمیل می‌کند.

 

از این‌روست که فوکو از «ابژه‌کردن سوژه» سخن بیان می کند: قدرت سری‌ای از مهارت ها را به کار می‌گیرد تا با مبدل سوژه به یک ابژه، به رفتار آن جهت دهد. فوکو پیوسته بر این نکته تأکید کرده که روابط قدرت نوعی نظام استیلا نیست. این روابط در بیشتر مواقع میان دو نفر (به بیان دقیق‌تر، میان «دو بدن») وجود دارند، وقتی که یکی از آنها شروع به هدایت‌کردن رفتار دیگری می‌کند یا به‌هرحال بر آن به طریقی اثر می‌گذارد. در اینجا نه زور و اجباری به کار برده می‌شود، و نه فرد هدایت‌شده خود را ملزم به تبعیت می‌بیند. فرد پیوسته می‌تواند به طریقی دیگر رفتار کند و از تن‌دادن به قابلیتی که برای ایشان تعیین‌ شده سر باز زند؛ از این جهت برخلاف روابط استیلا، در اینجا در بیشتر مواقع امکان سرپیچی می باشد. از لحاظ فوکو، برای اعمال قدرت باید عنصر آزادی وجود داشته باشد. بااین‌همه، گاه سازوکارهایی شکل می‌گیرند تا این روابط را متصلب و منجمد ‌کنند.

 

در این شرایط امکان سرپیچی بسیار محدود شده و سوژ‌ه‌ها تا حد فراوانی آزادی رفتار را از دست می‌دهند. مراد از «تکنولوژی ‌»در ابزار مفهومی فوکو سری‌ای از این سازوکارهاست. در جوامع مدرن اشکال مخصوصی از این تکنولوژی‌ها وجود دارند که با برقراری روابط پیچیده‌ای میان سوژه و حقیقت، و با بهره برداری از تکنیک‌هایی ویژه رفتار سوژه را هدایت می‌کنند. فوکو آنها را «تکنولوژی‌ها» یا «تکنیک‌های خود» می‌نامد. مطالعه این مهارت ها و نیز روابط مخصوصی که آنها میان سوژه و حقیقت برقرار می‌کنند، درون‌مایه تبارشناسی سوژه را شکل می‌دهند.

کتاب «خاستگاه هرمنوتیک خود» تشکیل شده از دو سخنرانی فوکو است که در سال ۱۹۸۰ ایراد شدند. فوکو در این سخنرانی‌ها با بررسی نقش دو تکنیک «اقرار» و «آزمون خود» – ابتدا در مکاتب فلسفی باستان و سپس در مسیحیت – می‌کوشد طرحی از تبارشناسی سوژه مدرن معرفی دهد. ایشان بحث خود را با آوردن مثالی در باب مسئله رابطه سوژه و حقیقت در دوران مدرن شروع می‌کند، یعنی توصیف نگاه درمانی روان‌پزشکی فرانسوی به اسم فرانسوا لوره. لوره با بهره برداری از دوش آب سرد، بیمارانش را وادار می‌کرد تا به دیوانگی‌شان اقرار کنند. به عبارت دیگر، در این نگاه بیمار با گفتن حقیقتی پیرامون خود – با تصریح به اینکه دیوانه است – می‌موفق شد روش مداواشدن را شروع کند. فوکو با اشاره به مورد دکتر لوره، بر مفهومی بسیار مهم تأکید می‌کند: اقرار، یا گفتن حقیقت پیرامون خود با صدای بلند، که در جوامع غربی شرطی برای رسیدن به رستگاری تلقی شده است. رد این مهارت ها را می‌توان در کردارهای مسیحی جست. به‌واسطه این رفتار، گفتن حقیقتی پیرامون خود، فرد نه‌تنها به این حقیقت «مقید» می‌شود حتی ایشان رابطه‌ای تازه با خود برقرار می‌کند.

برای شما هم جالب است؟ :  تاریخ عشق را حتما بخوانید

 

برای اقرار به حقیقت پیرامون خود، فرد باید بداند که کیست. در حقیقت هدف تکنیک‌های خود این است که با به‌کاربردن آنها فرد هویت خود را کشف کند. بیمار دکتر لوره چیزهایی می‌بیند‌ و صداهایی می‌شنود، با اینحال ایشان نمی‌داند که منشأ این تجربه‌ها چیست. ایشان باید رفتار مخصوصی – اقرار به دیوانگی – را انجام دهد تا ثابت شود تجربه‌هایش وهمی است و ناشی از دیوانگی ایشان است. بیمار مجبور می‌شود تجربه‌ای تازه از سر بگذراند تا به منزله یک دیوانه ظاهر شود. از این حیث فرد از یک طرف، آزمونی را از سر می‌گذراند که رابطه‌اش را با خود دگرگون می‌کند: ایشان خود را به نوعی یک فرد دیوانه می‌شناسد؛ و وانگهی، با این رفتار اقرار و تصریح بر دیوانگی خود، می‌تواند مراحل درمان را شروع کند.

 

اقرار صورت مخصوصی از آن چیزی است که فوکو «افعال حقیقت» می‌نامد. از روش این افعال سوژه گفتار حقیقت تولید می‌کند، گفتاری که با تحمیل امکان‌هایی تازه برای سوژه ایشان را «منقاد» تولید میکند. کتاب «هرمنوتیک خود» حاصل به کاربستن تکنیک‌های خود و تولید گفتار حقیقت است. برای تحقیق و مطالعه تحول این مهارت ها، فوکو سر وقت دو بافت تاریخی می‌رود: ایشان ابتدا اشکال هدایت خود و دیگران را در دوران باستان مطالعه می‌کند، و سپس روش تحول این مهارت ها در مسیحیت را دنبال می‌کند، فرایندی که منجر به شکل‌گیری هرمنوتیک سوژه شد.

 

فوکو و تبارشناسی سوژه مدرن 

از لحاظ فوکو، در دوران باستان «تکلیف به گفتن حقیقت پیرامون خود مکان چندانی نداشت». از آنجاییکه اولا در مکاتب فلسفی این دوره، آموزش نظری به منزله ابزاری برای منظوری مهم‌تر به کار می‌رفت: هدف «دگرگونی فرد» بود. این مکاتب تعالیمی را برای فرد ممکن می‌کردند که به ایشان امکان اعمال تغییر و دگرگونی زندگی خود را می‌داد. «مرشد» در دوران باستان کسی بود که این تعالیم را به مرید آموزش می‌داد و برای ایشان ضوابط و قواعد رفتار‌کردن تعیین می‌کرد. مرشد الگویی از زندگی را برای مرید ممکن می‌کرد، با اینحال ایشان خود نیز باید این الگو را در گفتار و رفتار خود به اجرا می‌گذاشت.

 

از این جهت تکلیف به گفتن حقیقت نه برعهده فرد هدایت‌شده حتی برعهده هدایت‌گر بود. دلیل دوم فوکو نحوه رابطه مرشد و مرید است. در دوران باستان مرشد بیشتر نقش دوست را برای مرید ایفا می‌کرد و مرید پیوسته می‌موفق شد به رابطه‌اش با ایشان انتهای دهد. به عبارت دیگر، رابطه میان این دو «موقتی» بود و «مستلزم اطاعت تمام‌عیار و قطعی نبود». از این جهت فرد نه ملزم به گفتن حقیقت برای دیگران بود و نه بطور کلی تابع کسی که این حقیقت برای ایشان گفته می‌شد. تمثیلی مشهور برای بیان این نکته می باشد: رابطه سقراط با شاگردانش. در کارهای باستانی و به‌ویژه در رسائل افلاطون می‌بینیم که استاد به چه نحو با شاگردان خود در کوی و برزن می‌نشست، و به پرسش و جواب‌هایی می‌پرداختند که صرفا به منظور نشانه‌گیری الگوها و قواعد از قبل‌حاضر زندگی فرد بود. ایشان با بی‌اعتبارکردن بخشی از این الگوها، تعالیمی تازه به آنها معرفی می‌داد تا قادر باشند شیوه مخصوصی از زندگی‌کردن را برگزینند، شیوه‌ای که مسیر رساندن فرد را به حقیقت هموار می‌کرد. به‌طور خلاصه ضروری است بگوییم، آنچه فوکو از هرمنوتیک سوژه در دوران مدرن مراد می‌کند، در این دوران نبود.

بااین‌حال، در دوران باستان نیز تکنیک‌هایی می باشد که برای «کشف و بیان حقیقت در باب خود تدوین شده‌اند». این مهارت ها پیش‌عرصه‌ تکنیک‌های خود را در دوران مسیحیت تشکیل می‌دهند. فوکو در درسگفتارهای سال‌های ۱۹۸۰ تا ١٩٨٣ به‌طور مفصل به این مسئله می‌پردازد، و در متونی از مکاتب فلسفی رواقی و اپیکوری رد این مهارت ها را می‌گیرد. با اینحال در این سخنرانی‌ها، ایشان صرفا به آوردن دو مثال از متون سنکا بسنده می‌کند. از لحاظ فوکو، در این متون با آزمون اقرار به معنای مسیحی آن مواجه نیستیم، حتی نویسنده صرفا می‌کوشد خطاهایی را که مرتکب شده به خاطر آورد و سری‌ای از قواعد و اصولی را به کار بندد تا در آتی از آنها دوردستی کند. نکته مهم در اینجا مکان مخصوصی است که این اصول نظری پیدا می‌کنند: آنها به منزله نیرویی رفتار می‌کنند که «باید در گفتار بسط و پیشرفت یابد».

برای شما هم جالب است؟ :  پیرامون ماکس فریش و نمایش‌هایش

 

«خود» چیز پنهانی نیست که از روش گفتار حقیقت کشف شود. حتی گفتار حقیقت است که آن را «برمی‌سازد». حقیقت «چیزی در پس آگاهی یا در پایین آن و در عمیق‌ترین و تاریک‌ترین بخش روح» نهفته نیست، حتی از قبیل نیرویی «در مقابل فرد» قرار دارد. ازاین‌رو، یک «بازی حقیقت» شکل می‌گیرد که شناخت فرد از آن را با اراده ایشان گره می‌زند: حقیقت به‌منزله «وحدت اراده و شناخت» ظاهر می‌شود. با اینکه در این بازی حقیقت مؤلفه‌هایی وجود دارند که به مسیحیت منتقل می‌شوند با اینحال این مؤلفه‌ها در آنجا «سازمانی بطور کلی دارای اختلاف» می‌یابند؛ «قبل از مسیحیت، مشاهده خود و آزمون خود و تأویل و هرمنوتیک خود در تکنولوژی‌های خود نقشی ندارند».

فوکو در سخنرانی دوم خود به بحث درباب تکنولوژی‌های خود در مسیحیت می‌پردازد. همان‌طور که اشاره شد، از لحاظ فوکو، «هرمنوتیک مدرن خود» اولین‌بار با مسیحیت شکل گرفت. تکنیک‌های اقرار و آزمون خود نقشی بنیادی در این شکل‌گیری ایفا کردند. از آنجاییکه مسیحیت در دسته ادیانی است که «برای مؤمنان‌شان تکلیف به حقیقت را وضع می‌کنند». فرد مؤمن باید بداند که کیست، چه گناهانی امکان دارد از ایشان سر بزند، و چه «وسوسه‌هایی» بر سر راه ایشان قرار دارند. به علاوه از طرف دیگر ایشان باید بتواند همه اینها را با صدای بلند «به دیگران نیز بگوید و درنتیجه علیه خود شهادت دهد».

 

تکالیف در مسیحیت دو دسته‌اند: از یک طرف، «ایمان، کتاب مقدس و باور جزمی» قرار دارد؛ و از طرف دیگر، «تکالیف پیرامون خود و روح و قلب». تکلیف درباب خود و ایمان و باور جزمی در ارتباطی دوسویه قرار دارند؛ از آنجاییکه «تابیدن نور ایمان بر قلب مسیحی» است که ایشان را وادار به کاوش در خود می‌کند، و در طرف دیگر، خود این ایمان هم بدون تزکیه نفس و روح ممکن نیست. در قرون ابتدایی مسیحیت، تکلیف به گفتن حقیقت یا همان تکنیک اقرار در دو نهاد دارای اختلاف ظاهر می‌شود: در «آیین‌های توبه» و در «زندگی رهبانی». از لحاظ فوکو، منظور از آیین توبه در این دوره، نوعی فعل یا رفتار تعیین‌کننده نیست، حتی «یک موقعیت» ویژه است. مؤمن با مرتکب‌شدن گناه از اجتماع مسیحی طرد می‌شد با اینحال ایشان بازهم امکان بازگشت داشت. ایشان با قرارگرفتن در وضعیتی ویژه می‌موفق شد از نو به این اجتماع بپیوندد. در این موقعیت، فرد باید حقیقت را «به شکل علنی» و از روش بدن خود به نمایش می‌گذاشت. فرد باید اعمالی ویژه را انجام می‌داد، اعمالی از قبیل پوشیدن لباس‌های مندرس، سجده‌کردن بر کشیش‌ها و واردآوردن جراحات بر بدن خود.

 

فوکو و تبارشناسی سوژه مدرن

 هدف از انجام این اعمال نمایان‌شدن ایشان «به منزله گناهکار» در انظار بود. در آن وقت برای توصیف چنین فرایندی، اصطلاحی ویژه به کار می‌رفت: «exomologesis» که به معنای «اقرار در ملأ عام و تجاهر» است. این اصطلاح از یک‌ طرف، بر دسته‌ای از اعمال تنبیهی دلالت می‌کرد که سوژه روی خود انجام می‌داد، و از طرف دیگر، بر «به بیان درآوردن حقیقت و شهادت‌دادن علیه خود». در معرض دید قراردادن فلاکت خود، در حقیقت کارکرد مشخصی برای فرد داشت؛ ایشان با این ‌کار نشان می‌داد که عاقبت یک گناهکار در حقیقت به چه نحو است و چگونه با ارتکاب گناه ناپاکی و فقر و فلاکت زمینی را جانشین پاکی و قدوسیت و جاودانگی آسمانی کرده است. به علاوه از طرف دیگر ایشان «اراده‌اش را به رهایی‌یافتن از این جهان… و به خلاصی از بدنش و نابودکردن جسمش و رسیدن به یک زندگی نوین معنوی» به نمایش می‌گذاشت. فوکو این کردارها را نمایش «ازخودگذشتگی» می‌خواند. الگوی فرد در اینجا «شهادت» بود. از آنجاییکه شهید «کسی است که رویارویی با مرگ را بر دست‌کشیدن از ایمان خود ترجیح می‌دهد».

برای شما هم جالب است؟ :  گزیده سخنرانی «آیدین آغداشلو» در تورنتوی کانادا

غیر از آیین‌های توبه، اقرار در نهادی دیگر و به شکلی دیگر نیز ظاهر شد، یعنی در «نهاد‌های رهبانی و صومعه‌ها». برخلاف کردارهای توبه که جنبه هستی‌شناختی داشتند – هدف از آن‌ها «نمایاندن هستی فرد گناهکار» بود – این کردارها بُعد معرفت‌شناختی داشتند. آن‌ها شبیه به «تمرین‌های انجام‌شده در مکاتب فلسفی پاگانی» و باستانی بودند. با اینحال در مسیحیت دو خصوصیت ممتاز به آن‌ها اضافه شد: «اصل اطاعت» و «اصل اتصال روح به کمال الهی». در این مکاتب برخلاف مکاتب باستانی، اطاعت مرید از مرشد در تمامی بخش‌های زندگی و به شکل فراگیر انجام می‌شد. غیر از این، «در زندگی رهبانی، خیر متعال تسلط بر خود نبود حتی اتصال به کمال الهی بود». تلاش راهب باید منوط باشد به این اتصال و سود‌مندشدن از نور و رحمت الهی.

 

اصطلاح مخصوصی که برای این کردارها به کار می‌رفت، «exomologesis» بود که بر «به‌زبان‌آوردن دائمی اندیشه‌ها» دلالت داشت. فرد در عملی دائمی باید افکار خود را برای هدایت‌گرش به زبان می‌آورد و آن‌ها را در معرض آزمایشی بی‌وقفه قرار می‌داد. به علاوه از طرف دیگر گفتن اندیشه‌ها به مرشد کارکردی تأویلی نیز داشت، از آنجاییکه مرشد امکان این را می‌یافت که اندیشه‌ها و حرکات نمایان‌شده متناظر با آنها را بررسی کند، و آن‌ها را از اوهام و خطاها بپیراید. مرید با ظاهرکردن بخش‌های پنهان اندیشه خود و اطاعت بی‌چون‌وچرا از مرشد در دگرگونی آنها، می‌موفق شد حرکت خود به سمت خدا و طرد شیطان را تضمین کند. از لحاظ فوکو دو نوع مختلف تکنیک اقرار، یعنی ریاضت‌کشی جسمانی و به‌زبان‌آوردن افکار، «قرینه یکدیگرند». از آنجاییکه در این تجارب «فاش‌کردن حقیقت» پیوسته با «تکلیف به ازخودگذشتن» رابطه می‌خورد. «ما می بایست از خود بگذریم تا حقیقت پیرامون خودمان [یا حقیقت ویژه خودمان] را کشف کنیم، و نیز باید حقیقت پیرامون خودمان را کشف کنیم تا از خودمان بگذریم».

به‌این‌ترتیب فوکو نشان می‌دهد که به چه نحو با مسیحیت «نوع تازه ای از خود یا دست‌کم نوع تازه ای از رابطه با خود» شکل می‌گیرد. ایشان برای رسیدن به این هدف، با بررسی تکنیک‌های خود در دوران باستان شروع کرد و نشان داد که هدف از این مهارت ها تولید نوعی خود بود که تفاوتی ماهوی داشت با خود برساخته‌شده در هرمنوتیک سوژه مدرن. این خود گره‌گاهی برای «انطباق دائمی سوژه شناخت و سوژه اراده در شکل حافظه» بود. در مسیحیت نوع پیشرفته‌تری از تکنولوژی خود شکل می‌گیرد که با اینکه از تکنیک‌های خود باستانی سود میبرد، آنها را در بافتی تازه به کار می‌گیرد. فوکو به علاوه از طرف دیگر نشان داد که این تکنولوژی خود در مسیحیت به دو صورت دارای اختلاف ظاهر می‌شود: بُعدی مرتبط با هستی سوژه و به معرض نمایش گذاشتن آن، و نیز بُعد معرفت‌شناختی که منوط به اظهار و تأویل دائمی اندیشه بود.

 

در دوران مدرن این بُعد دوم بود که بعد از نزول‌و‌خیز بسیار به شکل چیره و غالب سود. فوکو پیوسته بر این نکته تأکید می‌کند، این است که آنچه ما از خود می‌دانیم، یعنی همان هویت‌های فردی‌مان، کالا سازوکارها و روابطی است که در دوره‌ای ویژه از تاریخ شکل گرفته است. برای رهاشدن از این سازوکارها ابتدا باید تبارشناسانه آنها را در معرض بررسی گذاشت، و نحوه شکل‌گیری و پیشرفت آنها را بررسی کرد. به‌عبارت دیگر، «مسئله ما اکنون این است که کشف کنیم این خود چیزی نیست غیر از هم‌بسته تاریخی تکنولوژی‌های برساخته طی تاریخ‌مان». سپس می بایست از شر آن‌ها خلاصی یافت؛ و مسئله رهایی از این تکنولوژی‌ها رابطه می‌خورد با «خلاصی‌یافتن از ازخودگذشتن مرتبط با این تکنولوژی‌ها». این امر مسئله اصلی سیاسی فوکو و نیز سیاست امروز ما را تشکیل می‌دهد.

ایران پی پر امیدوار است خبر فوکو و تبارشناسی سوژه مدرن مورد استقبال شما قرار بگیرد. میتوانید با ابزارهای پایین دوستان علاقه مند به ادبیات را مطلع نمائید.

لینک

به این پست امتیاز دهید.
علاقه۰عدم علاقه۰
منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود

تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات