کد خبر : 41882
تاریخ انتشار : جمعه ۱۰ شهریور ۱۳۹۶ - ۲۲:۳۸
11 views بازدید

مروری بر پنج اثر لوییس باراگان

این نوشته تحت عنوان مروری بر پنج اثر لوییس باراگان در دسته دکوراسیون بناهای دیدنی قرار میگیرد . تقاضا برای مطالعه این نوشته با ایران پی پر همراه باشید. فصلنامه همشهری معماری – رابطه طاهری: ممکن است برای بیشتر معماران اولین برخورد با کارهای لوییس باراگان درست مانند مواجهه با یک تصویر فریبنده باشد، از آن جا که از اغلب این برنامه ها مدارکِ ثبت […]

این نوشته تحت عنوان مروری بر پنج اثر لوییس باراگان در دسته دکوراسیون بناهای دیدنی قرار میگیرد . تقاضا برای مطالعه این نوشته با ایران پی پر همراه باشید.

فصلنامه همشهری معماری – رابطه طاهری: ممکن است برای بیشتر معماران اولین برخورد با کارهای لوییس باراگان درست مانند مواجهه با یک تصویر فریبنده باشد، از آن جا که از اغلب این برنامه ها مدارکِ ثبت شده و به عبارت دیگر، پلان ها و مقاطع و نماهای دقیق محدود است، کارهای باراگان در نگاه اول یک تصویر محض می نماید؛ تصویری که از جانب یک چشم عکاسانه به ثبت رسیده است.

 

باراگان را استاد صحنه پردازی می کنند؛ صحنه ای که به دلیل آن تنها یک تصویر برای تماشا ایجاد و پردازش نمی شود؛ حتی ایشان تصویرگری است که همه عنصر های را، از فضا و بافت و رنگ گرفته تا مخاطب، در صحنه پردازی درگیر و شریک می کند تا طی یک تجربه احساسی- منطقی به یک آفرینش ناب برسد. این نوشتار مروری است بر پنج اثر از این معمار مکزیکی که آثارش را از مقیاس کوچک مسکونی تا رسیدن به مقیاس بزرگ تر در تولید نماد شهری بررسی می کند.

۱٫ خانه و استودیو شخصی معمار- تاکوبایا (۱۹۴۸)

لوییس باراگان بیش از هر چیز استاد تولید خانه بود؛ از برنامه بزرگ خانه سازی «خاردینزدل پدرگال» گرفته تا خانه مکس ستوِ معمار و برنامه های متعددی در مرکز شهر گوادالاخارا یا خانه و استودیو شخصی خودش در تاکوبایا که نتیجا در سال ۱۹۸۰ میلادی جایزه پریتزکر را براییش به ارمغان آوردند. خانه باراگان که در سال ۲۰۰۴ به ثبت جهانی یونسکو رسید، در حومه شهر مکزیکوسیتی ساخته شد.

 

 

 

ایشان خانه اش را «پناهگاهی سرشار از عواطف معمارانه» می دانست و نه وسیله ای سرد و بی روح. باراگان در سفرش به فرانسه با لوکوربوزیه ملاقات کرد که در آن وقت سرگرم دیزاین «ویلا ساووا» بود. دیزاین های ایشان و به ویژه استفاده بی نظیرش از نورپردازی طبیعی و مصنوعی و کیفیت شاعرانه ای که پایین این نور به احجام می داد و کاربست مصالح خام، بسیار بر ایشان اثر گذاشت. گرایشش به معماری مدرنیستی و راسیونالیستی هم هم لحظه با همین دوران، تقریبا سال های ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ بود. با اینحال بعد از این دوران، شاعرانگی بومی باراگان غالب شد.

خانه شخصی باراگان ساختمانی بتنی در سه طبقه و بهمراه یک حیاط کوچک، در کل با مساحت ۱۱ ۶۱ مترمربع، بعد از جنگ جهانی دوم ساخته شد. باراگان در این برنامه از تلفیق معماری مدرن و معماری بومی مکزیک با دیوارهای ضخیم، به ترکیبی تازه رسید که موفق شد بر معماری منظر معاصر، دیزاین شهری و باغسازی موثر باشد. استفاده اش از آب نما و حوض که از سفرهایش به گرانادا و آشنایی با معماری اسلامی فرضیه گرفته بود، گفت و گوی عمیق بین نور و محیط مصنوع و ارزش رنگ در مواجهه با فرم و مصالح، همگی معجونی را پدید آوردند که اصالت و اثرگذاری عمیقی داشت؛ چنان که آن را به یک میراث فرهنگی جهانی مبدل کرد.

نمای جدی این ساختمان همراه با همسایگان دیگرش با فروتنی هم خواناست و شاعرانگی درونی اش راب روز نمی دهد؛ با اینحال ممکن است اصلی ترین چیزی که در درون نظر را جلب می کند، پنجره های خانه باشد که به مثابه قاب هایی فاصله میان منظر بیرون و درون را کمرنگ می کنند و روشنی شان چشم را به سوی خود می کشد.

در ناحیه پشتی خانه، دید به باغ، رابطه فیزیکی و دیداری بین این فضا و حیاط پشتی ایجاد می کند. باراگان که با اسم معمار منظر هم مشهور است، به این رابطه و محیط بیرونی تشکیل دهنده کارهایش هیچ گاه کمتر از محیط داخلی توجه نکرده است.

ورودی خانه در راهروی تاریکی از پله پایین می رود و به دیواری صورتی رنگ در طرف دیگر منتهی می شود، که انگار امضای باراگان است؛ یک محیط مینیمال رو به روی راه پله، با یک میز و صندلی و تلفن که ۵۰ سال است از جای خود تکان نخورده اند. اتاق اصلی که ارتفاعش دو برابر می شود، با یک دیوار پارتیشن جدا شده و به فضاهای مختلف منتهی می شود. در طبقه بالا، پنجره مربعی بزرگ با تیرک های چوبی خودنمایی می کند.

 

 مروری بر پنج اثر لوییس باراگان

 

با اینحال محرمیت هم کارکرد خود را دارد؛ چنان که در دو نیمه غربی و شرقی خانه، پنجره ها کارکردهای متفاوتی دارند. در طرف شرق، پنجره ها اغلب برای نورگیری استفاده شده اند و حریم شخصی را حفظ می کنند؛ همزمان با اینکه پنجره های پشتی خانه رابطه حیاط پشتی را با محیط داخلی تامین می کنند و ابعاد بزرگ تری دارند. فضاهای خصوصی تر خانه هم، متعاقب آن، در طرف حیاط پشتی با محرمیت بیشتر قرار داده شده اند.

 

مینیمالیسم باراگان عرصه نمایش بیشتر نکات را ممکن می کند و همین، معمار را بر آن داشته است که نکات فضا را هم با دقت دیزاین کند. اجرایی کردن همه این نکات در آن سال ها در مکزیک به شکلی که معمار دیزاین کرده است، کار راحتی نبود؛ چونکه نه کارگران سواد درست خواندن و اجرا کردن نقشه را داشتند و نه ابزار و وسایل شان این اجازه را می داد. از اینرو برای اجرای این نکات به شکل دیزاین شده، یا باید معمار خودش دست به کار می شد یا هر روز نظارت سفت و سختی بر کارگران می داشت.

برای شما هم جالب است؟ :  نمای ساختمانی در چین، که می تواند حرکت کند!

بداعت و سبک وزن بودن پله های خانه، فرد را به بازدید از طبقات دیگر فرا می خواند که اتاق های خصوصی و  استودیو معمار را در بر می گیرند. خانه معمار هم اینک موزه ای برای بازدید عموم است. باراگان در معماری یک مسیر شعرگونه را با هنجارشکنی و فاصله گرفتن از استانداردها پیدا می کند که از این طریق و با ادغام آزمایشات فیزیکی و شخصی و رویاهایش، به یک کالا خاص می رسد؛ حرفی مشترک که لامکان و لازمان است؛ و بالاخره وقتی به این کالا می نگریم، در می یابیم که می تواند حاصل امروز باشد یا هفتاد سال پیش یا فردا.

 



۲٫ خانه سَن کریستوبال


مکزیکوسیتی (۱۹۶۶ تا ۱۹۶۸)

این برنامه حاصل هم کاری لوییس باراگان و آندره کاسیاس در سال های ۶۸- ۱۹۶۶ برای یک خانواده سوارکار بود و خانه مسکونی، سری اصطبل و آخور و محوطه ای برای تربیت اسب های اصیل را در بر می گرفت. نمای خارجی خالی و بی پنجره این برنامه با ازاره های کرِم رنگش با اینحال چیزی ای آن سوی دیوار آشکار نمی کند و همین رمز آلودگی، در قسمت های دیگر کار هم حس می شود. این نمای طولانی کم کم از امتداد خط کاشت درختان کوچه فاصله می گیرد و بالاخره دیواری عمودی که ورودی ساختمان را تعریف می کند، آن را قطع می کند.

 

 مروری بر پنج اثر لوییس باراگان

باراگان به تاثیر دیوار در ایجاد حس امنیت باور داشت و این را اشتباه مدرنیسم می دانست که محصوریت و امنیت دیوار را فدای شفافیت شیشه می کند؛ چونکه نبود احساس امنیت در معماری را به معنای شکست خوردن معماری در هدف ذاتی اش می دانست. تاثیر این باور در دیوارهای سترگ اغلب خانه های باراگان آشکار است و این خود میراثی از معماری بومی مکزیک هم به حساب می آید که باراگان بدین شکل آن را در مدرنیسم تلفیق می کند. کارهای باراگان مانند آلدو روسی، معمار هم عصرش، تاریخچه و داستانی رمزآلود را در پس خود جا داده است؛ چنان که در سن کریستوبال استعاره هایی از افسانه های کریستوفر را در نظر می آورد.

در افسانه سن کریستوفر این طور آمده است: کریستوفر در جوانی قدرت و هیکلی خارق العاده پیدا کرد و تصمیم داشت این قدرت را در دست سروری قرار دهد که شجاع ترین و قوی ترین باشد. ابتدا به خدمت پادشاهی مقتدر سود که بعدها فهمید از بردن اسم ابلیس می ترسد. سپس به خدمت ابلیس رفت؛ با اینحال ایشان نیز از دو قطعه چوب که به شکل صلیب بود و در گذرگاهی قرار داشت می ترسید.

تا ماه ها تلاشش برای یافتن مرادش عقیم مانده بود تا آن که نتیجا راهبی ایشان را با مسیح آشنا کرد؛ ایشان را به انتظار مسیح راه نمود و به دین راهنمایی کرد و غسل تعمیدش داد.

کریستوفر از عبادت و روزه داری سر باز زد؛ با اینحال پذیرفت برای رضای خدا مردم را از رودخانه ای در آن نزدیکی بر دوش خود بگذراند. همزمان با اینکه روزی طفلی را بر دوش می برد، احساس کرد طفل لحظه به لحظه سنگین تر می شود؛ گویی جهان را بر دوش می کشد. آن کودک خود را مسیح و منجی جهان معرفی کرد و برای صدق گفتارش از کریستوفر خواست دو قطعه چوب بلند را در زمین بکارد. فرداری آن روز کریستوفر دید که آن دو قطعه چوب به درخت های پربار نخل مبدل شده اند.

 

 مروری بر پنج اثر لوییس باراگان

ورودی سری به حیاطی منتهی می شود با کف سازی رگه های نازکی از سنگ، یک درختچه و یک نیمکت دراز مشکی رنگ و رواقی که از کنار یک استخر کم عمق با اینحال وسیع می گذرد؛ استخری که گویی همان رودخانه ای است که سن کریستوفر با هیئت نیرومندش مردم را از آن می گذراند. منظر ای که در گذر از این رواق دیده می شود، دیواری قرمز رنگ است که از انتهای آن آب استخر پمپ می شود و سپس ردیفی از درختان که به دیواری صورتی رنگ در طرف دیگر این قاب منتهی می شود؛ دیواری با دو بریدگی عمودی که دید به درختان را امتداد می دهد و نخل های پربار مسیح را به خاطر می آورد.

در طرف دیگر دیوار ورودی به پاسیو، سایبانی بزرگ برای استراحت دیده می شود که بر قسمتی از استخر هم سایه می اندازد. سمت راست راهرو ورودی آشپزخانه و بخش مستخدمان قرار دارد که به وسیله یک راه پله جداگانه به بخش بالایی خدمات وصل می شود. راه پله اصلی هم که از هال دیده می شود، دسترسی به اتاق خواب ها و تراس پشت بامِ همکف را ممکن می کند. برای رسیدن به محیط نشیمن از پشت این راه پله بزرگ، می بایست از راهرویی (کریدوری) عبور کرد با پنجره ای بزرگ که منظر ای دلنشین را از حیاط و دروازه ای بنفش را در حد فاصل دو دیوار صورتی عمودی به تماشا می گذارد.

برای شما هم جالب است؟ :  طولانی ترین پل های معلق جهان

دیوار سفید سری که از سمت چپ وارد صحنه می شود، کف سازی سنگی را در طرف دیگر با پرچین سبزرنگی ادامه می دهد که نشان از روی کار آمدن مقیاس بزرگ تر مرتبط به اسب ها دارد. این جا معماری استراحتگاه اسب ها شروع می شود که در مقابلش استخر بزرگ آب قرار دارد و دیوار قرمز، این افق آبی را قطع می کند.

 


۳٫ برنامه خانه سازی خاردینز دل پدرگان (۱۹۴۵ تا ۱۹۵۴)

لوییس باراگان با هم کاری لوییس و خوزه آلبرتو بوستامنته که سرمایه گذاران برنامه بودند، در بحبوحه سال های ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۴ سرگرم پیشرفت زمین های خاردینز دل پدرگان شد. در آن وقت رویه مرسوم برای چنین زمین هایی، این بود که زمین تهیه شده بعد از کاشت درخت و باغ سازی و دیوارکشی، با گذشت لحظه به هزینه بالاتری فروخته می شد.

 

 مروری بر پنج اثر لوییس باراگان

 

باراگان در آن سال ها این رویه را برای چندین زمین در پیش گرفته بود. ایشان که در بیشتر مواقع شیفته راز و رمز و پیچیدگی باغ ها بود و از سال های جوانی فردیناند بک را در باغ سازی ستایش می کرد، در جستجوی تلفیق حس رمزآولدگی و شاعرانگی و، در عین حال، آرامش و لذت در باغ سازی هایش بود. همین باغ ها در تاریخ معماری مکزیک به نقطه عطفی بدل شدند که اصالت کشورشان را با همه پیچیدگی هایش نمایان می کردند.

 

باراگان در سفرهایش با باغ های کرانه مدیترانه نیز آشنا شده بود که مشابهت آب و هوایی با مکزیکوسیتی داشتند و همه این تجارب را با درکی که از معماری مدرن یافته بود،ٍ می آمیخت. کارهای باغ سازی باراگان روایت گفت و گوی خاموش بین عنصر های طبیعی، بین آب و نور و سنگ است. این همان «سکوتی» است که خود معمار به دفعات و از نمونه در سخنرانی اش به مناسبت دریافت جایزه پریتزکر، به آن اشاره می کند و معماری زمانش را به دور از این سکوت و آرامش و جادو و زیبایی، «خطرناک» وصف می کند.

«اِل پدرگال» در محیطی حاصل از سنگ ها و مواد آتشفشانی شکل گرفته است و در چنین شرایطی ست که که مشخصه های محیط و اشکال باورنکردنی و غریب شکستگی ها و غارها نیز در معماری منظر برنامه دخیل شده و قسمتی از آن شده اند. سنگ های کف که از سردشدن مواد مذاب آتشفشانی حاصل شده بودند، هنرمندان بسیاری از نمونه آرماندو سلاس عکاس را جذب خود کردند و کنفرانس هایی با این مسئله در مکزیکوسیتی برپا شد که خود باراگان را نیز بیش از قبل شیفته کرد.

 مروری بر پنج اثر لوییس باراگان

 

باراگان بهمراه سلاس و نقاشی به اسم اتل، چهار ماه هر روز در جستجوی جوهره و کیفیت ویژه فضایی این محل به آن جا می رفت و این دو ساعت ها به مکاشفه و مجادله پیرامون چگونگی دیزاین آن می پرداختند. ابعاد برنامه به شش کیلومتر مربع رسیده بود و معمار باید غیر از صحنه پردازی و باغ سازی، زیرساخت هایی بنیادی را برای آن دیزاین می کرد.

باراگان کارش را با تلفیق دید کلی و جزئی شروع کرد و عکس هایی انتزاعی (آبستره) به دست داد که جوهره زمین را در یک قاب نشان دهند و نه تمامیت آن را. سلاس در پی آن بود که عکس هایی ابژکتیو از زمین معرفی دهد؛ با دید وسیع از زمینِ در حال تولید تحت شرایط جوی مختلف که همان عکس ها انتزاعی مورد نظر باراگان بودند. این بخش از شهر حتی پوشش گیاهی ویژه خود را هم داشت؛ چونکه گیاخاکِ کمی در خاکش یافت می شد. بجای آن گیاهانی با قابلیت افزایش بی توجه به آب در آن جا پیدا شده بود.

سخت دیگر، اختلاف در سختی سنگ های آتشفشانی که گاهی سفت و محکم و گاهی شدیدا متخلخل بودند. بهره برداری از همین جنس مصالح در دیوارهای اطراف باغ ها شکلی شبیه به یک سایت باستان شناسی به محیط داده است. غیر از این، مقاومت این سنگ ها هزینه های تولید فونداسیون خانه ها را بسیار کاهش داد. سیستم تامین آب سری را کمپانی پیشرفت سری اجرایی کرد و سیستم فاضلاب نیز با حفره چاه و زهکشی در قسمت های متخلخل زمین حل شد. برای تولید راه های عبوری، از خاک زیرین و سرخ رنگ لایه های سخت مواد آتشفشانی به عمق ۱۰ تا ۱۴ متر استفاده شد که همراه با رنگ خاکستری زمین جلوه ای بی مانند داشت.

 


۴٫ بازسازی کلیسای کاپوچیناس ساکرامنتاریاس- مکزیکوسیتی (۱۹۵۵)

برنامه دیگر باراگان بازسازی دیر راهبان و دیزاین و تولید کلیسای «کاپوچیناس ساکرامنتاریاس» در تلالپن، جنوب مکزیکوسیتی  بود. این برنامه در سه مرحله اجرا شد: بازسازی ساختمان موجود که در سال های ۵۴- ۱۹۵۳ شروع شد، تولید کلیسا که در انتهای دهه ۵۰ میلادی شروع و در ۱۹۶۰ تمام شد، و نوسازی و پیشرفت قسمتی که دیر راهبان در آن جا قرار داشت در انتهای دهه ۷۰٫ باراگان نه تنها هزینه ای برای این برنامه دریافت نکرد حتی بخشی از درآمدش از برنامه خانه ساز الِ پدرگال را به خدمات رسانی مالی این برنامه اختصاص داد.

برای شما هم جالب است؟ :  دیزاین مرکز فرهنگی «حیدر علی اف»؛ شاهکاری دیگر از زاها حدید

 

 مروری بر پنج اثر لوییس باراگان

دیر راهبان در این سری نزدیک به میدان اصلی تلالپن، که با تراکمب الا ساخته شده است، قرار داشت. این بخش شامل دو حیاط نورگیر و یک باغ میوه است که دورادورش را بخش های اصلی کلیسا در بر گرفت است.

ساختمان از طرف شمال رو به خیابان دارد و از این سمت، ورودی اش بازطراحی شده است. این ورودی به حیاط نورگیر منتهی می شود که دورادورش را دیواری سفید با پیچک هایی که بر بدنه اش می دوند، فراگرفته است. بعد از گذشتن از یک در چوبی بزرگ، باید انتظار راهرویی تاریک را کشید که به ورودی اصلی منتهی شود. با اینحال در این سری این ورودی با گشودگی هایی بالای درها روشن می شود و بالاخره به رواق مانندی در انتهایش می رسد.

 

در این جا صلیبی برجسته و بزرگ بر دیوار به چشم می خورد. در طرف دیگر دو اتاقک خدماتی کلیسا معبری است شفاف که یک شبکه بتنی زرد به آن شخصیت و بافت می دهد.

رنگ و بافت فضاها در کارهای باراگان ننه تنها در جدا کردن فضاها که در فرم دادن به سیرکولاسیون سری نیز موثر است؛ چنان که شخصیت پردازی نور در ایجاد سلسله مراتب و ایجاد احساسات گوناگون نقش ایفا کرده است. از این حیث، این اثر ممکن است استعاری ترین اثر باراگان باشد. در طرف دیگر حیاط حوضچه پرآبی است که اغلب گل هایی در آن غوطه می خورند و، به مثابه آینه ای، دیوار مشبک زردرنگِ فرازِ خود را منعکس می کند.

 

 مروری بر پنج اثر لوییس باراگان

درون سالن اصلی کلیسا- برخلاف کلیساهای کلاسیک تاریک که انسان را در اعماق یک چاه تصویر می کنند (چاهی که پنجره های مرتفع کلیسا ابتدای آن به شمار می آیند)- فضایی با ارتفاع انسانی سه و نیم متری و نیمه روشن پدیدآمده است. دیواره های نارنجی محراب با نُه متر ارتفاع، بلندترین دیوارهای فضا هستند.

ورود به سالن اصلی با چرخش همراه است که فضا را پویاتر می کند و چشم تماشاگر را در فضا می گرداند: فضایی نارنجی و جادویی در سکوت که نور طبیعی مخفی، محرابش را روشن می کند و سایه صلیب را بر زمین چوبی می اندازد.

 


۵٫ نماد شهریِ تورِس د ستلیت- مکزیکوسیتی (۱۹۵۷)

یک جزیره آرام به اشتراک شلوغی و هیاهوی باشگاه های بیلیارد در میدان یک شهرک اقماری در مکزیک که با هم کاری ماتیاس گوئریتز مجسمه ساز دیزاین شد. جمعیت روزافزون مکزیکوسیتی که، در کمتر از ۳۰ سال، در سال ۱۹۶۰ دوبرابر شده بود، تاثیرش را بر چهره شهر با تشکیل زاغه ها در حومه پایتخت و ارتفاع گرفتن خط آسمان به نمایش می گذاشت.

 

 مروری بر پنج اثر لوییس باراگان

 

در این بین نیاز به خدمات و ایجاد دسترسی بهتر هم ارزش بیشتری یافت و بالاخره، دیزاین شهرک های اقماری ستاره ای- شعاعی با اسم یک جواب برای مکزیکوسیتی معرفی شد. در این ساختار، مراکز شهری درجه دو به روش نیمه مستقل از مرکز شهر و در امتداد راه های منتهی به مرکز شهر جای می گیرند که این روند، تسهیل دسترسی را نیز در پی دارد.

ماریوپنی، معمار مکزیکی، لوییس باراگان را به دیزاین یک نماد شهری چشمگیر فراخواند. برنامه ابتدایی ماریو پنی یک آب نما در محدوده پیاده میدان بود که بزرگراه را قطع و خروجی آن را در ورودی جنوبی شهرک اقماری واضح می کند. با اینحال فرضیه باراگان که مشخصه «شهر» را خط آسمان و سایه ای که شهر را در افق نمایان می کند می دانست، مسیر این برنامه را تغییر داد.

 

 مروری بر پنج اثر لوییس باراگان

هم کاری لوییس باراگان و ماتیاس گوئریتز نتیجا به تولید پنج مجسمه (بدون کاربری) برج مانند و رنگارنگ با ارتفاع های مختلف بین ۳۰ تا ۵۲ متر انجامید که اولین میدان شهرک های اقماری را به یک نماد شهری مبدل کرد.

این پنج منشور قبل از اتمام تولید شهرک اقماری در حال تولید بودند و بعد از تولید، تا ماه ها فضایی سوررئال را در وسط ناکجاآباد با شخصیت رنگارنگ خود تداعی می کردند. فرم منشوری این مجسمه ها لحظه نزدیک شدن به آن ها احساس حرکت را القا می کند و از دید کناری، ورقه هایی با ضخامتی بسیار کم را در نظر می آورد که چشم تماشاگر را بازی می دهند.

لینک

به این پست امتیاز دهید.
علاقه۰عدم علاقه۰
منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود

تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات