کد خبر : 21986
تاریخ انتشار : دوشنبه ۵ تیر ۱۳۹۶ - ۱۵:۳۸
12 views بازدید

نویسنده های سینمایی

نویسنده های سینمایی نوشته ای ست که در خبرگزاری ها در باب سینما پخش شده است . امیدواریم در بیشتر مواقع با ایران پی پر همراه باشید. روزنامه شهروند – پولاد امین: عده ای از مشاغل بودن‌شان در جهان یک فیلم تمام آن فیلم را تحت‌الشعاع حضور خود قرار می‌دهد. از این مشاغل زیاد نداریم، با این وجود. مشاغلی که بود فیلم بر هستی آنها […]

نویسنده های سینمایی نوشته ای ست که در خبرگزاری ها در باب سینما پخش شده است . امیدواریم در بیشتر مواقع با ایران پی پر همراه باشید.

روزنامه شهروند – پولاد امین: عده ای از مشاغل بودن‌شان در جهان یک فیلم تمام آن فیلم را تحت‌الشعاع حضور خود قرار می‌دهد. از این مشاغل زیاد نداریم، با این وجود. مشاغلی که بود فیلم بر هستی آنها استوار شود. فیلمی که شغل قهرمانش نوع فیلم را واضح کند. فیلمی که وابسته به آن شغل شود… بی‌شک اگر بهتان بگویند قهرمان فلان فیلم یک کارآگاه خصوصی است، تا حد فراوانی میتوانید حدس بزنید برنامه ریزی شده است با چه نوع فیلمی مواجه شوید. مشاغلی از این دست در سینما زیاد نیست. ممکن است تنها فضانورد، نظامی و ممکن است هم نویسنده که با این وجود این آخری بسان چند شغل قبلی فیلم را از لحاظ ژانری وابسته به حضور خود نمی‌کند. حضور نویسنده در جهان فیلم نوعی روشنی ویژه به فیلم می‌بخشد. درواقع این نکته که نویسندگان دنیایی بهتر می‌سازند، درون فیلم نیز کاربری دارد.

 

نویسندگان جریان‌هایی پیرامون عشق و وحشت زندگی به ما می‌گویند و الهام‌بخش دیگران هستند. هر نویسنده‌ای با واژه‌ها جهان تازه ای را برای ما ایجاد می‌کند. آیا می‌توانیم جهانی را تصور کنیم که بدون حضور اچ جی ولز، اسکار وایلد، سالینجر، وودی آلن یا حتی رولینگ باشد؟ آنها رویاها، احساس و تحول‌های ما را در زندگی شکل داده‌اند. ذهن استادانه آنها با کلمه‌هایی که از عمق وجودشان برخاسته بر ذهن و ضمیر ما نشسته و حس بودن را در ما تقویت کرده است. ممکن است به این دلیل هم باشد که می‌توانیم به جرأت بگوییم سینما هم با آنها مهربان بوده است. تصویر نویسندگان در سینما ازجمله آشناترین عکس ها است.

 

تازه اگر از این بگذریم که پشت دوربین نیز سینما به بیشترین و بهترین شکل ممکن وابسته به نویسندگان است و آنها با وجود این مانند بازیگران و کارگردان‌ها مشهور نمی‌شوند، با اینحال در سینما نقش مهم و غیرقابل چشم‌پوشی را ایفا کرده‌اند و درواقع اساس تولید هر فیلمی هستند… آن‌چه برنامه ریزی شده است در پی بیاید، می‌کوشد نشان دهد که نگاه سینما به نویسندگان به چه نحو بوده است. به این منظور فیلم‌هایی را که در آنها فیلم به پرتره نویسندگان نزدیک‌شده مرور می‌کنیم. فیلم‌هایی که توانسته‌اند پرتره حقیقی زندگی و کار نویسندگان را به تصویر بکشند…

سانست بولوار

 

این ساخته ارزشمند بیلی وایلدر نامدار و پرطرفدار که در ‌سال١٩٥٠ روی پرده آمده، روایت جریان فیلمنامه‌نویسی است كه به قول جمله تبلیغاتی فیلم: سعی كرد خودرواش را حفظ كند، با اینحال جانش را داد. همراه با ایشان با این وجود جریان زندگی یک هنرپیشه زن قدیمی که اکنون پیر شده  و دیگر از روزهای طلایی چیزی برایش باقی نمانده است، نیز روایت می‌شود. زندگی این زن با ورود یک فیلمنامه‌نویس جوان دستخوش تغییراتی بسیار می‌شود و درنهایت سرنوشتی دیگر را برای ایشان رقم می‌زند. سرنوشتی که اگر آن جوان نویسنده نبود، مطمئنا شکلی دیگر می‌داشت…

 


نیمه‌شب در پاریس

 

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

مانند هر فیلم دیگری از وودی آلن بامزه است و در عین‌حال تلخ. عمیق است و در عین حال درگیرکننده و لذت‌بخش است در عین تمام تلخی ذاتی‌اش. این حکایت نیمه‌شب در پاریس وودی آلن است که وودی آلن در‌ سال ٢٠١١ ساخته…
جریان فیلم در باب جیل، نویسنده میانسالی‌ست که بهمراه خانواده نامزدش در سفری تابستانه به پاریس آمده. جیل به توجه به آن‌که نویسنده درستی در ‌هالیوود شمرده می‌شود، با اینحال از زندگی و حرفه خود راضی نیست و استعداد اصلی خود را در رمان‌نویسی می‌داند، بدین جهت درحال‌حاضر کار در‌ هالیوود را تعطیل کرده و سرگرم کار روی یک رمان است. در همین خلال است که جیل که شیفته بی‌چون و چرای پاریس دهه ٢٠ است، در اولین پیاده‌روی شبانه‌اش در پاریس به‌طور عجیبی قدم به این دوره زمانی می‌گذارد. باید در اینجا این خبر خوب را به شما بگوییم که آلن، بطور کلی از روی هوشمندی از توصیف چگونگی این سفر زمانی صرفنظر‌ کرده و ریسک ملال‌آوری تم علمی-تخیلی را نپذیرفته است.

 

بدین ترتیب شخصیت اصلی که در تفکرات و خیالاتش، دهه ٢٠ را عصر طلایی هنر می‌داند، به این برهه سفر کرده و همنشین بزرگان هنر آن دوران می‌شود. بزرگانی چون اسکات و زلدا فیتزجرالد، ارنست همینگوی، گرترود اشتاین، سالوادور دالی، تی.اس.الیوت، لوئیس بونوئل، پابلو پیکاسو و… که پاریس آن دوران را مأمنی برای زندگی هنری خود یافته بودند. فیلم درواقع ترجمان دقیقی است بر واژه شهر عشاق که پیرامون پاریس به کار برده می‌شود و نشان‌دهنده این‌ است که چرا در آن برهه زمانی نویسندگان تمام دنیا برای زندگی در این شهر همه چیزشان را می‌دادند.

برای شما هم جالب است؟ :  در جست‌وجوي سبک باشيد به مرگ مي‌رسيد

 


اقتباس

 

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

یکی از کارهای مستقل و کوچک و درخشان آغازین سال‌های قرن حاضر؛ با چهره‌ای چون چارلی کافمن پشت فرضیه اصلی آن که مسائل و مصایب خلاقیت ادبی و هنری را دستمایه تولید درام قرار داده است. خالق اقتباس به ذهن خطور می کند سال‌ها بود که میل و شور و شوق  نوشتن فیلمنامه‌ای براساس کتاب سارق گل ارکیده را در سر می‌پروراند، با اینحال سختی اقتباس سینمایی از کاری چنان دشوار بود که این شور و شوق و تلاش در آن وقت چند بار به بن‌بست رسید و چنان فیلمی ساخته نشد. بعد از چندین و چند‌سال که از نو تصمیم به اقتباس از نو از این کتاب گرفته می‌شود، این‌بار چارلی کافمن بخشی از درگیری ذهنی خود در مقام نویسنده برای اقتباس از این کتاب را به مایه و مصالح اصلی فیلمنامه‌اش بدل تولید میکند.

 


راه‌های جانبی

 

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

 این فیلم کوچک الکساندر پاین که در‌ سال ٢٠٠٤ ساخته شده جریان دو دوست را روایت می‌کند که در پی آرامش یک هفته را در کالیفرنیا و راه و بیراهه‌های آن ول می‌گردند. یکی از آن دو دوست مایلز ( پل جیاماتی) یک معلم و نویسنده  ناموفق است که در میانسالی از همسرش جدا شده است و دیگری جک (چرچ) دوستی صمیمی است که مایلز ایشان را از دوران دانشجویی می‌شناسد. جک برنامه ریزی شده است هفته آتی ازدواج کند و مایلز به نوعی هدیه ازدواج به ایشان توصیه می‌کند که یک هفته‌ای به کالیفرنیا بروند. یک هفته‌ای که برنامه ریزی شده است در انتهای تمام نگاه و نگرش آنها را  به دنیا و مناسباتش دستخوش عمیق‌ترین تفاوت قرار دهد…

 


٢٠٤٦

 

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

شاهکار وونگ کار وو؛ با این جمله از رمان یک نویسنده که شخصیت اصلی فیلم است، شروع می‌شود: ٢٠٤٦ مکانی است که لحظه در آن متوقف شده و هر کس به آن‌جا می‌رود می‌خواهد خاطرات خود را بیابد. این رمان که نویسنده فیلم درحال نگارش آن است، ٢٠٤٦ اسم گذاری شده و داستانش نیز در همان‌ سال ٢٠٤٦ اتفاق می‌افتد. این عدد با این وجود تنها چنین کارکردی در فیلم ندارد و می‌توان آن را در طول فیلم حاوی هویت و معنی مخصوصی دانست (شماره اتاق معشوق نویسنده، اسم رمان و…). نویسنده ٢٠٤٦ تصور می‌کند که پیرامون آتی می‌نویسد، با اینحال در طول فیلم هرچه پیش می‌رویم و در آن و فضایش غرق می‌شویم، با استناد به ساختار روایی مخصوصی که فیلم دارد، حس می‌کنیم که ایشان درواقع پیرامون قبلی می‌نویسد و این نکته تکان‌دهنده‌ای است که برای درک میزان تاثیرگذاری‌اش تنها و تنها باید فیلم را با دقت یک باز هم مشاهده نمائید.

 


باورنکردنی‌تر از جریان

 

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

جریان این فیلم که در‌ سال ٢٠٠٦ در فصل جوایز بسیار موفق بود، ساده است: کارن ايفل بعد از سال‌ها تلاش بالاخره رمان خود پیرامون مردي گوشه‌گير را به پايان مي‌رساند. تنها سخت موجود نامشخص‌بودن پايان رمان است. اين سخت از آن‌جا ناشي مي‌شود که کارن نتوانسته راهي براي کشتن قهرمان اصلي رمان خود‌ هارولد کريک پيدا کند و همين امر تبديل به کابوس وي شده است. با اینحال يک نفر هست که بي‌خبر از همه اين مشکلات به زندگي خود ادامه مي‌دهد: ‌هارولد کريک.‌ هارولد تمام حوادثي را که کارن در رمانش نوشته يک‌به‌يک درحال تجربه‌کردن و زيستن است. ایشان به زودي رابطه خود و رمان را کشف مي‌کند و درمي‌يابد که پايان رمان مترادف با پايان زندگي وي خواهد بود و بايد کاري بکند. چون کارن بي‌خبر از همه چيز با عزمي جزم قصد به پايان رساندن رمان خود را دارد. فیلم یکی از باورنکردنی‌ترین آثاری است که سختی ایجاد را با نمایش آن در بطن و متن یک روزمرگی دردناک به تصویر کشیده و تقلای روحی نویسنده را همسان با تلاش و تقلای قهرمان برای فرار از نیستی و نابودی رنگی ملموس و باورکردنی می‌زند.

برای شما هم جالب است؟ :  باور ندارم که مکررا دیده شوم

 


نویسنده پشت پرده

 

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

این تریلر تکان‌دهنده رومن پولانسکی کبیر که در‌ سال ٢٠١٠ ساخته شده؛ جریان زندگی پرخطر و سرشار از ریسک نویسنده‌ای را روایت می‌کند که در شروع فیلم استخدام می‌شود تا کار نیمه تمام نویسنده دیگر (که مرده پیدا شده بود) را در نگارش زندگینامه در ابتدا‌وزیر سابق انگلستان به اتمام برساند. فیلم از همان ابتدا نشان می‌دهد برنامه ریزی شده است رازآمیزی ویژه‌ترین مشخصه آن باشد. نویسنده که ابتدا از موقعیتی که نصیبش شده شادمان است، به هر میزان می‌گذرد، بیشتروبیشتر متوجه می‌شود که امکان دارد نویسنده قبلی به قتل رسیده باشد و امکان دارد این سرنوشت برای ایشان نیز تکرار شود. نویسنده کم‌کم شروع می‌کند به فهمیدن دلیل مرگ نویسنده قبلی و دانستن این مسائل ایشان را حتی بیشتر از قبل به مرگ نزدیک می‌کند. ایشان حتی درک می‌کند دلیل مرگ ایشان چه بوده و این‌که ایشان چه چیزی از در ابتدا‌وزیر و زندگی‌اش فهمیده بود که تاوان دانستن آن راز را با جانش داد. نویسنده پشت پرده باید با تمام این دانستن‌ها کنار‌ آید و در عین‌حال خودش را نیز حفظ کند.

 


میزری

 

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

فیلمی هراس‌آور که در تازه ترین‌ سال قرن بیستم ساخته شد و از يكي از رمان‌هاي بسیار پرطرفدار و پرفروش و با این وجود پرطرفدار استيفن كينگ اقتباس شده است. جریان میزری بسیار موثر و کوبنده است و نويسنده توانسته با نهایت چيره‌دستي خواننده را با خود تا به انتهاي جریان و نقطه پایانی شخصیت‌هایش بكشد. دستمايه استیفن كينگ براي نوشتن اين جریان افسانه‌ مشهور‌ هزارويك شب بوده و ماجراي شهرزاد قصه‌گو و سلطان شهريار كه قصد جان شهرزاد را داشت بوده و به تأسی از شهرزاد که جریان‌هاي خود را چنان دلنشین تعريف مي‌كرد كه تا ‌هزارو‌يك شب به‌طول انجاميد و نهايتا سلطان را دلباخته خود كرد؛ قهرمان دست‌وپا شکسته و بسته میزری نیز قاتل بی‌رحم خود را ایام و شب‌های فراوانی در انتظار ادامه مسئله نگاه می‌دارد؛ تا وقتی که حس می‌کند لحظه موعود فرا رسیده است.

 


شکوه آمریکایی

 

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

فیلمی کمدی- درام کالا ‌سال ٢٠٠٣. جریان این فیلم در باب شخصیتی حقیقی به اسم‌ هاوری پکر است که جریان‌های کمیک درست می‌کند و این فیلم فانتزی شخصیت دوست‌داشتنی این آدم را بررسی می‌کند. خود ‌هاروی هم در این فیلم حضور دارد و به‌گونه‌ای راوی جریان نیز هست. شکوه آمریکایی نشان می‌دهد که‌ هاوری درهمه حال زندگی عذاب‌آوری دارد و در بیشتر مواقع بازنده بوده و این را در لحظه حقیقی روایت فیلم نیز امتداد می‌دهد. بکر که اخیرا ازدواج دومش نیز نابود شده برای تازه ترین تلاش برای رهایی از این همه باخت باید کاری کند تا بتواند جلوی نابودی و متلاشی شدن کامل زندگی‌اش را بگیرد. در چنین حال‌وهوایی است که یک نفر را که از کمیک‌سازان حرفه‌ای است به‌طور اتفاقی ملاقات می‌کند و به کمک ایشان کمیک‌های ‌هاوری مشهور می‌شوند…

 


درخشش

 

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

در این فیلم هراسناک و حیرت‌انگیز که در‌ سال ١٩٨٠ ساخته شده، استنلی كوبريك با عاريت گرفتن جریان عجيب استيفن كينگ (نويسنده معاصر جریان‌هاي وحشت) مخاطب را به عمق تنهايي‌هاي خود و با این وجود قهرمان نویسنده‌اش مي‌برد و نشان می‌دهد که به چه نحو تنهایی در سرمای زمستان کوهستان به بهانه ایجاد ادبی و هنری می‌تواند انگيزشی باشد بر اهريمن دروني وجود آقای نویسنده؛ که در تقابل با اهریمن درونش قدرت انجام هیچ تغییری و هیچ استحاله مثبت و رو به تعالی را در خود نمی‌بیند. ایشان با قدرت تمام فاصله حقيقت و مجاز را درمي‌نوردد تا جايي كه ديگر قابل تشخيص نيستند و سررشته منطقي جریان تنها به دست كوبريك است و بس و از اين نظر مي‌توان گفت از بيرحمانه‌ترين کارهای ایشان مي‌تواند باشد. آقاي تورنس (با بازي جك نيكلسون) نويسنده اي است منطقي و متعصب و كسي است كه به اخلاقيات و قول و قرارها پايبند است؛ با اینحال تنهايي؛ كه با این وجود منظور كوبريك بيشتر تنهايي شخصيتي است تا تنهايي با معنی عام، دلیل افزایش حيوان‌گرايي و نزول انسانيت به همان میزان در وجود ایشان مي‌شود.

 


ساعت‌ها

 

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

یکی از مشهور‌ترین و موفق‌ترین و با این وجود ستایش‌شده‌ترین فیلم‌های ساخته‌شده براساس کارهای فیلم ناشدنی ویرجینیا وولف؛ که جریان سه زن را در سه مقطع زمانی گوناگون نشان می‌دهد:   سه زن که در اواسط‌ سال بیست‌ (وولف با بازی نیکول کیدمن)، پنجاه سالگی (لورا براون با بازی جولین مور) و ۲۰۰۲ (کلاریسا با بازی مریل استریپ) از خواب بیدار می‌شوند؛ هر سه موهای‌شان را جلوی آینه آرایش می‌کنند و سراغ زندگی‌شان می‌روند. کلاریسا تصمیم گرفته است برای مهمانی امروز خودش گل بخرد و به دوست و همخانه‌اش در اولین دیالوگش همین را مطرح می‌کند. وولف، قلمش را انتخاب می‌کند و شروع به نوشتن خانم دالووی می‌کند. لورا، لای کتاب خانم دالووی را باز می‌کند. کیدمن تصمیم می‌گیرد این‌طور شروع کند: خانم دالووی گفت خودم گل‌ها را برای مهمانی می‌خرم. پیشتر ویرجینیا وولفی می‌بینیم که حتی از سرنوشت تلخ و سیاه حقیقی نویسنده هم تلخ‌تر و بد طالع‌تر است…

برای شما هم جالب است؟ :  بررسی بوتیک سینمایی حمید نعمت الله

 


کاپوتی

 

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

در این فیلم براساس روزهایی از زندگی ترومن کاپوتی که در‌ سال ٢٠٠٥ساخته شده، فیلیپ سیمور‌ هافمن نقش این نویسنده جنجالی را به بهترین وجه بازی کرده است. کاپوتی که به نحوه نوشته‌شدن کتاب بسیار مشهور در خون سرد به وسیله نویسنده بزرگ آمریکایی ترومن کاپوتی می‌پردازد، همراه با این خط داستانی پرداخت عمیق جامعه‌شناسی قتل در جوامعی چون جامعه آمریکای لحظه نوشته‌شدن این جریان نیز می‌تواند به شمار آید: ترومن کاپوتی بعد از خواندن نوشته ای در صفحه حوادث روزنامه مبنی بر کشته شدن عضو های یک خانواده به وسیله دو قاتل جوان مصمم می‌شود که کتاب جدیدش روایتی از این حادثه و بالاخص زندگی دو قاتل جوان باشد، بدین خاطر به هر شکل که شده با قاتل رابطه دوستانه‌ای برقرار می‌کند تا کتابش را کامل کند، با اینحال موانعی که بروز می‌کند، ایشان را با مساله‌هایی بزرگ مواجه تولید میکند…

 


ترس و تنفر در لاس‌وگاس

 

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

ترس و تنفر در لاس‌وگاس که در‌ سال ١٩٩٨ ساخته شده، جریان رئول (جانی دپ) را که بهمراه گونزو (بنیچیو دل تورو) برای تهیه گزارش به لاس‌وگاس آمده‌اند، روایت می‌کند. نحوه تصویرسازی فیلم از این دو دوست با اینحال بدون‌کمترین ارتباطی با تصویر نویسندگان در سینمای آمریکاست. این دو در بیشتر مواقع درحال بهره برداری از انواع مواد مخدر هستند و فرق بین حقیقت و توهم را نمی‌توانند تشخیص بدهند. آنها در بیشتر مواقع توهم می‌بینند و خود در دام خودبافته توهم‌هاشان اسیرند؛ تا این‌که گونزو در آسانسور با دختری (کامرون دیاز) که خود را خبرنگار معرفی می‌کند، آشنا شده و عاشق ایشان می‌شود، با اینحال موادمخدر ذهن ایشان را به‌هم ریخته است و ایشان در این عرصه نیز بین عشق و توهم اسیر است.

 


قبل از طلوع آفتاب

 

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

این فیلم کوچک و جمع‌وجور و رمانتیک ریچارد لینکلیتر یکی از زیباترین آثاری است که پیرامون عشق میان دو انسان فرهیخته تا اینجای کار ساخته شده و با این وجود یکی از زیباترین حس‌هایی که به مخاطب منتقل می‌کند، تقلا و تلاش دو شخصیت است برای تولید دنیایی ویژه خودشان، بطور کلی بی‌رابطه با بود و نبود‌ها و باید و نبایدهای جهان بیرون. دو شخصیتی که به توجه به این‌که می‌دانند حس جریان‌یافته بین آنها بیش از یک شبانه‌روز تداوم نمی‌آورد و نتیجا صبح زود باید عشق را انتهای یافته دانسته و از هم جدا شوند، با این وجود باز هم با اندوهی نهفته در چشم‌ها و قلب‌های‌شان در تلاش اند به‌هم عشق بورزند تا ممکن است هرگز صبح ستمگر فرا نرسد و آنها برای در بیشتر مواقع با هم باشند.

 


شکسپیر عاشق

 

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

پدیده اسکار ‌سال ١٩٩٨ که ناباورانه نجات سرباز رایان را پشت‌سر گذاشت و با این وجود خیلی‌ها معتقد بودند به هیچ‌وجه سزاوار موفقیتی چنین نبود، یک درام عاشقانه ملایم است که جریان نویسنده‌ای که در فیلم آن را به اسم شکسپیر می‌شناسیم، در جریان عشقی تند روایت می‌کند. نویسنده فیلمنامه شکسپیر عاشق در بیشتر مواقع اذعان کرده که بخش عمده جریان این فیلم تخیلی است، با این وجود بخش‌های کوچکی از آن با حقایق زندگی شکسپیر منطبق است. جان مدن کارگردان این اثر بوده و گوئینت پالترو و جوزف فاینس در آن به ایفای نقش پرداخته‌اند.

لینک

به این پست امتیاز دهید.
علاقه۰عدم علاقه۰
منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود

تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات