کد خبر : 15779
تاریخ انتشار : پنج شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۵:۴۶
18 views بازدید

کتاب هایی که نباید خواند!

درمورد ادبیات در خبرها آمده کتاب هایی که نباید خواند! . میتوانید با “ایران پی پر” همراه باشید تا این خبر را بیشتر بخوانید. روزنامه هفت صبح – یاسر نوروزی: پرونده ای پیرامون کتاب هایی که به دلایل مختلف از نمونه ممیزی، کیفیت ترجمه، ضعف تالیف و … نباید سراغ شان رفت. کتاب «جنگل نروژی» اثر هاروکی موراکامی، اصلی ترین کار این نویسنده است با […]

درمورد ادبیات در خبرها آمده کتاب هایی که نباید خواند! . میتوانید با “ایران پی پر” همراه باشید تا این خبر را بیشتر بخوانید.

روزنامه هفت صبح – یاسر نوروزی: پرونده ای پیرامون کتاب هایی که به دلایل مختلف از نمونه ممیزی، کیفیت ترجمه، ضعف تالیف و … نباید سراغ شان رفت.

کتاب «جنگل نروژی» اثر هاروکی موراکامی، اصلی ترین کار این نویسنده است با اینحال تا اینجای کار ترجمه نشده. چرا؟ به یک دلیل ساده؛ این کتاب در ایران غیرقابل چاپ است و با فرهنگ ما مطابقت ندارد، از این جهت مترجمان هم قید ترجمه آن را زده اند. ولی باید گفت همین کتاب اخیرا در ایران از جانب مترجمی با اسم مستعار «م. عمرانی» چاپ شده است.

با این وجود این اسم چندان هم مستعار نیست و در همین صفحه شرح داده ایم که ماجرای حقیقی این اسم چیست. ولی باید گفت، پرونده ما صرفا به ترجمه ایشان اختصاص ندارد حتی پیرامون کتاب هایی است که به جهات مختلف اصلا نباید خواند!

مثلا همراه با «جنگل نروژی» می شود به کتاب «هزار پیشه» بوکوفسکی با ترجمه نیلوفر داد اشاره نمود که واقعا معلوم نیست چگونه چاپ شده، چون کتاب پر از مسائل ممیزی است. در هر حال برخی کتاب های ترجمه در ایران به دلایل ممیزی یا ضعف ترجمه اصلا مبدل به کتابی دیگر می شوند. برخی کتاب های نویسندگان خارجی زبان هم هستند که بسیار ضعیف اند با اینحال مترجمان به دلیل مارکت فروش سراغ آنها رفته اند. در این صفحه به برخی از این کتاب ها پرداختیم تا اگر در کتابفروشی دیدید، نخرید و نخوانید!

جنگل نروژی/ هاروکی موراکامی


از جنگل مترجم تا جنگل موراکامی

جو نویسنده ژاپنی بازهم درگیر مخاطبان فارسی زبان است با اینحال بد نیست بدانید بهترین اثر این نویسنده «جنگل نروژی» است که اخیرا به فارسی ترجمه شده. بسیار محشر! اکنون چرا نباید این ترجمه تازه را بخوانید؟ چون رمان پر است از مسائلی که قاعدتا در فرهنگ ایرانی قابل چاپ نیست و مجوز هم نمی گیرد.

 

ولی باید گفت انتشارات نوای مکتوب، این رمان را با ترجمه شخصی به اسم «م. عمرانی» اخیرا چاپ کرده که یقینا مقصود ناشر تنها سود مادی بوده است. اکنون این «م. عمرانی» کیست؟ احتمالا مترجم کتابی دیگر از موراکامی است که ترجمه اش با انتقاد شدید مهدی غبرایی مواجه شد. خانم معصومه عباسی نتاج عمرانی چون دیده اند که کتاب قبلی چنین انتقاداتی در پی داشته اکنون با اسم مستعار «م. عمرانی» ترجمه جدیدشان را چاپ کرده اند! در هر حال سوتی های درشت ترجمه ایشان را در همین صفحه در قسمت رمان «Q84» شرح داده ایم با اینحال برسیم به ترجمه «جنگل نروژی». هر علاقه مند و اهل رمانی با کوچک ترین تحقیقی می تواند بفهمد چرا «جنگل نروژی» در این سال ها در ایران چاپ نشده است.

ترجمه مهدی غبرایی از این رمان هم مدت هاست در وزارت ارشاد است و مترجم نیز به دفعات گفته به حذفیات فراوان آن تن نخواهد داد و اگر جریان رمان با حذفیات لطمه ببیند آن را چاپ نخواهد کرد. ولی باید گفت شخصی به اسم ذکر شده کتاب را چاپ کرده و معلوم نیست چه بلایی سر تم اصلی رمان آورده! مضاف بر اینکه فارسی مترجم نیز فارسی سلیسی نیست و نشان از ترجمه ای ابتدایی دارد.

عدم آشنایی مترجم با زبان مبدأ یعنی فارسی، به روشنی در متن به چشم می خورد و خلاصه همه چیز جمع شده تا اولین توصیه ما برای نخواندن کتاب، این رمان باشد! با این وجود اگر علاقه فراوانی به موراکامی دارید قادر اید این رمان را تهیه کنید و بخوانید با اینحال بسیار محشر بدانید که «جنگل نروژی» که می خوانید جنگل مترجم است، نه جنگل موراکامی!

 


آهستگی/ میلان کوندرا


مسئله عاشقانه شد!

حدودا کتابی نیست از نویسنده بزرگ چک در ایران ترجمه نشده باشد. اغلب ترجمه های آن هم ترجمه های مقبولی است و مخاطبان فراوان هم داشته. مخصوصا که اسم ایشان پیوسته در سال های مختلف با اسم یکی از بخت های جایزه نوبل مطرح بوده. با وجود این که عده ای آثارش حذفیاتی داشته اند و چاپ شده اند با اینحال مترجمان همگی بر این باور بودند که رمان «آهستگی» این نویسنده عملا در ایران غیرقابل چاپ است.

 

کتاب هایی که نباید خواند!

ولی باید گفت یک عالمه مترجم در ایران سراغ این رمان رفته و باورنکردنی این که آن را با تمام حذفیاتش چاپ کرده اند! کیومرث پارسای در نشر علم با عنوان «آهستگی»، نیما زاغبان در انتشارات بررسی ها و روشنگران زنان با عنوان «آهستگی»، رویا منجم از انتشارات نگاه سبز با عنوان «کندی»، حمید جاهد در انتشارات سروینه با عنوان «آهستگی» و مینا سرکیسیان در انتشارات آیدا با عنوان «آهستگی». اینها همه ترجمه هایی هستند که به کیفیت آنها کاری نداریم حتی مسئله آن است که مطمئنا همگی حذفیاتی داشته اند و عملا خوب است سراغ «آهستگی» نروید.

بجای آن اگر علاقه مند به خواندن کارهای این نویسنده بزرگ هستید قادر اید «بار هستی»، «زندگی جای دیگری است»، «مهمانی خداحافظی»، «هویت» و … را بخوانید. تمام این کارهای هم تمام و کمال نیستند و امکان دارد حذفیاتی داشته باشند با اینحال دست کم به «آهستگی» نمی رسند چون همان شکلی که که گفتیم مضمون اصلی «آهستگی» با فرهنگ ما مطابقت ندارد و در مارکت کتاب ایران قابل معرفی نیست.

از این جهت هر ترجمه ای هم از این کتاب ترجمه ناقصی است. حتی یکی از ترجمه های فوق، کتاب را شبیه به یک کتاب عاشقانه سانتی مانتال در آورده. مترجم دست برده و گویی کتابی دیگر تولید کرده است.

 


آب کردن/ ای. ال. دکتروف


ترجمه ای بد از مترجمی مشهور

«ادگار لورِنس دکتروف» مشهور به «ای. ال. دکتروف» در سال ۱۹۳۱ در نیویورک متولد شد. ایشان از سال ۱۹۶۹ نویسندگی را به شکل حرفه ای پی گرفت و با رمان «کتاب دانیال» در سال ۱۹۷۱ به شهرت رسید. این رمان یکی از کارهای مهم دکتروف است که هنوز به فارسی ترجمه نشده. با این وجود اوج کار دکتروف را رمان «رگتایم» می دانند؛ رمانی که بعد از انتشار، یعنی در ۱۹۷۵، برای نویسنده اش شهرت جهانی بهمراه آورد. این رمان در ایران به همت نجف دریابندری ترجمه و از آن پس دکتروف به مخاطبان فارسی زبان معرفی شد.

 

کتاب هایی که نباید خواند!

دریابندری بعد از آن «بیلی باتگیت» را نیز ترجمه و پخش کرد که همین دو رمان از نویسنده ای توانمند خبر می داد و علاقه مندان را به سوی مطالعه کارهای این نویسنده کشاند. ولی باید گفت، تا مدتی مترجمی سراغ کارهای دکتروف نمی رفت تا این که چند اثر دیگر از ایشان به فارسی در سال های واپسین ترجمه شد؛ از نمونه «پیشروی» (ترجمه امیر احمدی آریان)، «هومر و لنگلی» (ترجمه الهام نظری)، «قصه های سرزمین دوست داشتنی» (ترجمه علیرضا کیوانی نژاد) و «آب کردن» (ترجمه ابراهیم اقلیدی).

برای شما هم جالب است؟ :  «اولیس»؛ شاهکار جیمز جویس

 

برای این که با این نویسنده خلاق آمریکایی آشنا شوید خوب است «رگتایم» یا «بیلی باتگیت» را بخوانید. اگر علاقه مند شدید قادر اید سراغ کارهای دیگر این نویسنده هم بروید. ولی باید گفت مطالعه «آب کردن» را کلا فراموش کنید چون به دلیل ترجمه باورنکردنی و غریب آن اصلا نمی توانید بخوانید! باورنکردنی اینجاست مترجم این کتاب آقای ابراهیم اقلیدی از نمونه چهره های مشهور ترجمه هزار و یک شب است.

به نظر می رسد ایشان نباید سراغ ترجمه رمان بروند چون واقعا نمی شود این رمان را با ترجمه ایشان خواند. در حقیقت می شود گفت ترجمه ای بد از چهره ای مشهور است.

 


موزه معصومیت/ اورهان پاموک


پاموک گناه ندارد؟

هیچ کدام از ترجمه های موجود در ایران از این رمان را نباید خواند. چرا؟ کفایت می کند به تعداد صفحات ترجمه های موجود در مارکت نگاهی بیندازید و آن را با ورژن انگلیسی مقایسه کنید. نتیجه نشان می دهد در تمام ترجمه ها حدود ۱۰۰ تا ۳۰۰ صفحه از کتاب غیب شده است! از این جهت توصیه ما این است که اجر ترجمه تازه ای از نو به مارکت آمد لااقل تعداد صفحاتش را نگاهی بیندازید. تعداد صفحات ورژن ترکی کتاب ۵۹۳ صفحه است و ورژن انگلیسی آن ۵۳۱ صفحه. با استناد به آن که مترجمان عموما یک صفحه متن فارسی را یک برابر و نیم یک صفحه انگلیسی می دانند، از این جهت ترجمه فارسی آن باید حداقل حدود ۷۵۰ صفحه باشد.

 

کتاب هایی که نباید خواند!

پس به این نتیجه می رسیم که اکثر ترجمه ها چنان با حذف پخش شده اند که خوب است مطالعه آنها را کنار بگذارید. با اینحال پیرامون این رمان ضروری است بگوییم جریان در محله های بالای شهر استانبول مانند نیشانتاشی، چوکورکوما، تقسیم، حربیه و بی اوغلی – محله هایی که نقشی بنیادی در زندگی خود پاموک داشتند – می گذرد. راوی، سرگذشت یک مرد ثروتمند استانبول به اسم «کمال» را روایت می کند که به عشق دختری از طبقه فرودست جامعه به اسم «فسون» گرفتار می شود.

 

جالب اینجاست پاموک بعدها موزه ای حقیقی به اسم «موزه معصومیت» هم به راه انداخت. خودش در این باره بیان میکند: «در فاصله ۷ تا ۲۲ سالگی دوست داشتم نقاش شوم. در اعماق وجودم یک نقاش مرده می باشد؛ من به این نقاش اجازه دادم که کار خود را بکند و نتیجه اش این موزه شد.»

ایشان پیشتر پیرامون رابطه رمانش با این موزه گفته: «در دهه آخر قرن قبلی که می خواستم رمان را چاپ کنم، در فکر ایجاد موزه نیز بودم با اینحال به دلیل آنکه انتشار رمان تا سال ۲۰۰۸ ممکن نشد، در نتیجه افتتاح موزه نیز دچار تاخیر شد. با این کار می خواستم خانواده ای خیالی را با خانه و اشیایی که در آن می باشد، بوجود آورم تا بعد آنها را به موزه بدل کنم و بعدتر رمانی از روی آن بنویسم.»

تاریخ عمارت این موزه به سال ۱۸۹۷ بر می گردد و برای مبدل آ« به موزه از یک معمار موزه آلمانی و مردم کارشناس دیگر مشاوره گرفته شده است. پاموک با ذکر این که هنوز هم در استانبول حتی یک برنامه «موزه استانبول» نیست، بیان میکند کار من در حقیقت مانند برداشتن قاشقی آب از یک اقیانوس بود!

 


IQ84 / هاروکی موراکامی


آیا «لهستان» همان «هلند» است؟!

نمونه دیگری از کتاب هایی که به خاطر مترجم به کلی تباه شده است، رمانی دیگر از هاروکی موراکامی است. این رمان سال ۹۴ با ترجمه شخصی به اسم معصومه عباسی نتاج عمرانی (یقینا همان م. عمرانی که «جنگل نروژی» را ترجمه کرده) جاپ شد. بسیار محشر رمان، رمان سرشناسی است و در سال ۲۰۱۱ دلیل شد بسیاری از مخاطبان رمان در تمامی جهان در صف بایستند تا آن را بخرند و بخوانند. به این خاطر ناشر (انتشارات آوای مکتوب) هم ترجیح داده با ترجمه ای افتضاح آن را به هر هزینه ای شده روانه مارکت کتاب ایران کند.

 

کتاب هایی که نباید خواند!

ترجمه آنقدر پر ایراد بود که این دفعه مترجم کارهای موراکامی نتوانست سکوت کند. ایشان در گفتگویی از مترجم اسم نبرد با اینحال پیرامون آن گفت: «من اگر بخواهیم جمع بندی کنیم معتقدم عصر، عصر آزادی جریان معلومات است و در این عرصه همه می توانند به این جریان دسترسی داشته باشند. هر کسی می تواند هر کتابی که دوست دارد را ترجمه کند. مثلا ترجمه ای که امیر مهدی حقیقت از کتاب «سوکورونازاکی…» معرفی داده ترجمه ای است که من پیرامون اش بحثی ندارم و اتفاقا ناشر خوبی آن را روانه مارکت کرده با اینحال همین موراکامی مترجمانی در ایران دارد که صرفا دست به کتاب سازی می زنند.

اخیرا کتابی با حجم ۱۲۰۰ صفحه (IQ84) پخش شده و مترجم به معنای حقیقی کلمه از اول تا به آخر آن گند زده است. مثلا Poland را هلند ترجمه کرده و از یک رجوع ساده به منابع هم دریغ کرده و هیچ به این فکر نکرده که امکان دارد با این کار تاریخ را تحریف کند یا افلاطون را پلاتو ترجمه کرده یا … آنقدر از این نکات بسیار است که اگر بخواهم شرح دهم خود مجالی جداگانه می طلبد.»

در حقیقت مترجم حتی نمی داند که افلاطون را در زبان انگلیسی «پلاتو» می نویسند! به این خاطر شاهکاری که ایشان معرفی داده را نیز در فهرست کتاب های نخواندنی جای گرفته ایم. اگر دیدید حتما نخرید و نخوانید!

 


بنجامین باتن/ اسکات فیتز جرالد


برو فیلمش را ببین!

«ماجرای باورنکردنی بنجامین باتن» بعد از پخش فیلم آن به کارگردانی دیوید فینچر، به سرعت در ایران ترجمه شد. تا این لحظه دو ترجمه از این کتاب پخش شده که به نظر می رسد هیچ کدام را نباید خواند! نه به خاطر ضعف ترجمه، به خاطر ضعف تألیف. چون اثر سینمایی نسبتا قوی تر از جریان ضعیف فیتز جرالد است.

 

کتاب هایی که نباید خواند!

«بنجامین باتن» اسکات فیتز جرالد، داستانی است سست و شتابزده. همینگوی راجع به «فیتز جرالد» پر بیراه نمی گوید. ایشان «گتسبی بزرگ» را دوست داشت با اینحال مابقی کارهای این نویسنده را چندان نمی پسندید و یقینا یکی از آن مابقی، همین «ماجرای عجیب…» بوده. جریان با تولد موجودی پیرپیکر و پیرچهره شروع می شود که دلیل شگفتی و با این وجود طعن و تحقیر اطرافیان است. همه از ایشان دوردستی می جویند و حتی پدر هم به این خرق عادت به دیده بلایی شوم می نگرد. اسم این فرزند را «بنجامین باتن» می گذارند و پدر تا انتهای زندگی به نحوی ایشان را تحمل می کند.

برای شما هم جالب است؟ :  «فاوست» گوته، تراژدی عصر مدرن

و شاید دوست داشته باشید بدانید که در ورژن سینمایی، پدر ایشان را رها می کند (مشاهده نمائید فیلمنامه نویس چگونه به زیبایی در جریان دخل و تصرف می کند.) این دخل و تصرف ها یکی – دوتا نیست.

شروع ورژن سینمایی با صحنه ای محشر موثر شروع می شود که در جریان نیست؛ ساعت سازی که پسرش را در جنگ ویتنام از دست می دهد و تصمیم می گیرد ساعتی بسازد که خلاف عقربه های ساعت بچرخد.

همین خلاف آمد، بنای تولد مولودی می شود دارای اختلاف از دیگران؛ زندگی «بنجامین باتن» جای آنکه از کودکی بیاغازد، از پیری شروع می شود و روز به روز جوان تر می شود! «اسکات فیتز جرالد» در این جریان، برنامه با مزه ای دارد که می موفق شد دستمایه تأملاتی اندیشمندانه راجع به انسان و لحظه باشد؛ آنچه هرگز محقق نشده و کارگردان فیلم، جای خالی اش را دیده و در جهت پر کردن آن بر آمده است.

در کمال تاسف «بنجامین باتن» فیتز جرالد داستانی است بسیار شتابزده که تنها اتفاق آن همان به دنیا آمدن «بنجامین باتن» است و نویسنده برای ایجاد جریان های فرعی و ایجاد اتفاق های دیگر هیچ تلاشی نکرده است.

 


ایشان بازگشته است/ تیمور ورمش


برنگرد آقای هیتلر، برنگرد!

کتاب «ایشان بازگشته است» اثری است از تیمور ورمش که انتشارات نگاه آن را پخش کرده. مسئله پیرامون بازگشت خیالی هیتلر به دنیاست و قاعدتا باید خواندنی باشد. مخصوصا که کالا سال ۲۰۱۱ و از کارهای تازه ادبیات داستانی جهان است. ولی باید گفت ترجمه اثر چنان ضعیف است که احساس می کنید از خواندن آن عاجزید. نمونه هایی از این آشفتگی را بخوانید:

 

کتاب هایی که نباید خواند!

«یا آن سیستم به اصطلاح اجتماعی را دیزاین کند که گرمای مجانی برای میلیون ها مفتخور به خانه های شان ببرد که در ضمن تنها به نازپرورده و تنبل کردن پیشرفته ختم می شود.» (ص ۱۳۰)

«با این احوال اگر تنها برای انجام کارهای مسخره دفتری در خدمت قرار می گرفت، نوعی بازی شاد کننده می شد. بعد معلوم شد که این ابزار، یک شکل مخلوط شده و خارق العاده است.» (ص ۱۳۴)

«در این بین فرانسه دشمن خوبی، یکی از نزدیک ترین دوستان ما شده بود.» (ص ۱۳۴) «راکت های ایشان حمل و نقل و سلاح های آمریکایی نابودکننده جهان و با این وجود ارباب جهان را تضمین می کرد.» (ص ۱۴۵) «نمی توانم پنهان کنم که ابتدا شدیدا گیج نشده بودم.» (ص ۱۴۵)

«با اینحال اتفاقی که در این افغانستان می افتاد، دیگر مسئله یک تنش شاداب و دائمی نبود.» (ص ۱۴۸)

«تا جایی که متوجه شدم مهاجرنشینان تازه و بازسازی های پرطرفدار متکی به احساسات قدیمی اجرا نشده بود.» (ص ۱۴۹) در همین چند نمونه میزان تسلط ناکافی مترجم به زبان فارسی و زبان اصلی بطور کلی آشکار است و الزامی به شرح واضحات نیست.

 


دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد/ آنا گاوالدا


یک کتاب دیگر!

کتاب «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» نوشته آنا گاوالدا هم اینک به چاپ های متعدد رسیده است. ایرانی ها این نویسنده فرانسوی را شدیدا دوست داشتند با اینحال حقیقت این است کتابی که خواندید، نوشته آنا گاوالدا نبود حتی ملغمه ای بود از ترجمه باورنکردنی و غریب مترجم!

کتاب هایی که نباید خواند!

در شرح این نکته ضروری است بگوییم در شماره نوروزی مجله زنان امروز، نقدی بر ترجمه این کتاب چاپ شد که همه چیز را روشن می کند. نویسنده در این نقد آورده بود: «ترجمه خانم دارچینیان از کتاب خانم گاوالدا نه تنها ترجمه خوبی نیست حتی غلط های واضحی که در آن می باشد، آدم را در باب میزان تسلط مترجم به زبان اصلی کتاب به شک می اندازد… من تنها واضح ترین موارد را که جمله فرانسوی اساسا چیزی دارای اختلاف و بعضا برعکس به فارسی برگردانده شده آورده ام (که برخی از آنها واقعا باورنکردنی است) وگرنه اشتباه در ترجمه لحظه فعل یا اشیا و اسامی ویژه در همین چند صفحه به چشم می خورد که اگر می خواستم همه آنها را ذکر کنم از حوصله خوانندگان خارج بود.»

نمونه هایی از اشتباه های ترجمه متن کتاب: «بی نظیرترین زوج به نظر می آمدیم.» (صفحه ۱۶) ترجمه درست: «طرف پلاک های زوج بلوار بودیم که ساختمان هایش اعیانی ترند.»

متن کتاب: «(این شعر) هر بار همین طور تمام می شود.» (صفحه ۱۷) ترجمه درست: «(این شعر) هر بار دگرگونم می کند.»

متن کتاب: «بله، کمی عصبی بودم. مانند دختری ناشی که می داند آرایش مویش ضایع شده.» (صفحه ۱۹) ترجمه درست: «کمی عصبی ام، مانند آرایشگر تازه کاری که فهمیده کارش را خراب کرده.»

متن کتاب: «هوا گرگ و میش است، بلوار آرام است، از آن همه اتومبیل اثری نیست.» (صفحه ۲۰) ترجمه درست: «هوا کم کم دارد تاریک می شود، بلوار خلوت شده و اتومبیل ها چراغ های شان را روشن کرده اند.»

متن کتاب: «میزهای کافه ها از نو پر می شوند…» (صفحه ۳۰) ترجمه درست: «پیش خدمت های کافه ها دارند میزها را می برند تو…»

متن کتاب: «پس من بدبخت اینجا چه کار می کنم!» (صفحه ۲۶) ترجمه درست: «پس فکر می کردی چی، بدبخت؟»

متن کتاب: «به قوطی های کنسرو تخیلاتم لگد می زنم.» (صفحه ۳۸) ترجمه درست: «توی خیالم، به قوطی خالی کنسرو لگد می زنم.»

 


خاطره دلبرکان غمگین من/ گابریل گارسیا مارکز


کپی کاری گابو

گابریل گارسیا مارکز در یکی از گفتگو هایش گفته بود آرزو دارد نویسنده یکی از رمان های کاواباتا باشد. مقصود ایشان رمان کوتاه «خانه زیبارویان خفته» بود. مارکز در کتاب «یادداشت های روزهای تنهایی» (ترجمه محمدرضا راه ور) آورده: «روزی که در نوشتن داستانی عاجز مانده بودم، دو کتاب خواندم که معتقد بودم هر دو مفیدند. اولی، کتاب «تربیت احساسات» اثر «گوستاو فِلوبر» بود… کتاب دوم را که از نو خواندم «خانه زیبارویان خفته» بود از یاسوناری کاواباتا که روح مرا تکان داد.»

 

کتاب هایی که نباید خواند!

مارکز بعدها رمان «خاطره دلبرکان غمگین من» را به تأسی از همین رمان کاواباتا نوشت. اگر مضامین دو رمان را ﺗﺠﺰﻳﻪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ کنید، خواهید دید که قرابت های آنها فراوان است. ولی باید گفت مارکز دست به کار خطرناکی زد. این کتاب انتهای عمر ایشان چاپ شد و حدودا تمام منتقدین اذعان کردند که یکی از ضعیف ترین کارهای مارکز است. ولی باید گفت به خاطر جنجال هایی که در ایران بر سر ترجمه و انتشار این کتاب به راه افتاد، هنوز هم یک عده گمان می کنند رمان با ارزشی است. هم اینک ورژن های افست این رمان در بساط دستفروش های میدان انقلاب یافت می شود. عده ای هم تلاش می کنند این ورژن ها را بخرند و بخوانند همزمان با اینکه حدودا تمامی کارهای ترجمه شده از این نویسنده، از این رمان بهتر هستند.

برای شما هم جالب است؟ :  تاریخ عشق را حتما بخوانید

مضاف بر اینکه اگر برنامه ریزی شده است چنین رمانی را بخوانیم، خوب است سراغ همان اثری برویم که مارکز با استناد به آن این رمان را نوشته؛ یعنی «خانه زیبارویان خفته». با این وجود این رمان ۱۵ سال پیش به وسیله مترجم ضعیفی برای بار نخست در ایران ترجمه شد. به این خاطر چندان بین علاقه مندان کتاب با اقبال مواجه نشد. بعدها در سال ۸۷ مترجم دیگری هم آن را ترجمه کرد که چهره ای مشهور نیست و ترجمه درخشانی هم ندارد. ولی باید گفت به نظر می رسد خواندن آن نسبتا، بهتر از «خاطره دلبرکان…» باشد.

 


سفر در اتاق تحریر/ پل آستر


کتابی بد از نویسنده ای خوب

اولین ترجمه ها از کارهای پل آستر در ایران با ترجمه های شهرزاد لولاچی شروع شد. انتشارات افق رمان «کشور تازه ترین ها» را از این نویسنده آمریکایی پخش کرد که به مذاق مخاطبان اهل رمان خوش آمد. بعد از آن بود که خیل مترجمان سراغ ترجمه کارهای این نویسنده رفتند و به سیاق آنچه در بیشتر مواقع در ایران شاهدش بودیم، به هر میزان بود و نبود از این نویسنده ترجمه شد. اگر تصمیم گرفته اید با این نویسنده آشنا شوید، باید سه گانه نیویورکی یعنی «شهر شیشه ای»، «ارواح» و «اتاق دربسته» را بخوانید.

 

کتاب هایی که نباید خواند!

کارهای دیگر این نویسنده هم کم و بیش قوت و ضعف دارند با اینحال عده ای آثارش را رسما می توان با اسم آثاری توصیه داد که نباید خواند! در فهرست این کارهای هم باید «سفر در اتاق تحریر» را آورد. جالب اینجاست که این کتاب با سه ترجمه هم چاپ شده: «سفر در اتاق کتاب» ترجمه احسان نوروزی، «سفر در اتاق تحریر» ترجمه مهسا ملک مرزبان و «سفر در اتاق ورژن برداری» ترجمه مهدی غبرایی. حقیقت این است که این رمان یکی از ضعیف ترین کارهای پ    ل آستر است و این که چرا باید سه مترجم سراغ ترجمه آن بروند خود جای پرسش دارد!

 


شن روان/ استیو تولتز


پخته خواری کار قشنگی نیست…

پیمان خاکسار با ترجمه رمان «جزء از کل»، نویسنده ای را به فارسی زبان ها معرفی کرد که قبل از آن کتابی از ایشان پخش نشده بود. ایشان بعد از استقبال خوانندگان ایرانی از این رمان، سراغ اثری دیگر از این نویسنده رفت که هم اینک با عنوان «ریگ روان» چاپ شده و جزو فهرست پرفروش های کتاب ایران است. ولی باید گفت مترجمی دیگر هم لحظه با خاکسار، سراغ تولتز رفته و این اثر را با عنوان «شن روان» ترجمه کرده.

 

 کتاب هایی که نباید خواند!

 

اول اینکه این نوع پخته خواری ها کار چندان با مزه ای نیست و به نظر درست نمی آید روی موفقیت دیگران خانه بسازیم. بعد هم این که ترجمه به قدری ضعیف است که … اصلا نمونه ای از این فارسی خام و ناپخته و پر غلط را بخوانید و خودتان قضاوت کنید: «در خط ساحلی کف آلود که در آن موج های کوچک و متراکم در سینه صخره های سیاه می ترکند، نجات غریقی با پاهای فرو رفته در ماسه خیس و نارنجی کم رنگ، بدون لباس از قبیل یک مسیح دریایی (ترجمه درست «دست به سینه» است که مترجم آن را ترجمه کرده «مسیح دریایی») شکوهمند ایستاده است.

 

ماجراجویی نابهنگام پسربچه ای میان یک موج بزرگ، ایشان را به پشت نحیفش می اندازد. مردی تاس، توپ تنیسی را برای لابرادورش پرتاب می کند و سگ دومی که در دست به ایشان نیست در جستجوی توپ جست و خیز می کند. میان توری از مه، زنی سبزه – قد بلند و از جایی که ما نشسته ایم دو توپ بادکنکی – آب را با پا روی نیم تنه درخشان همراه بلوندش، می پاشد… آندو قطرات نشسته بر لیوان نوشیدنی اش را با دست جمع می کند و از آن برای تر کردن لب هایش استفاده می کند: «می مدانم از این که به خوردت داده شود، خسته ای با اینحال…» حقیقت آن است که ترجمه به قدری بد است که اصلا نمی شود آن را خواند. «به خوردت داده شود.» هم فعل با مزه ای بود و به افرادی که قادر باشند آن را تا انتهای صرف کنند، جایزه ای گرانبها تعلق می گیرد!

 


شمال/ لویی فردینان سلین


نصفه ترجمه کرده ام!

رمانی از نویسنده شهیر فرانسوی، لویی فردینان سلین در ایران پخش شده با اسم «شمال». این کتاب از جانب نشر جامی چاپ شده و اینطور گفته میشود که هیچ نظارتی روی ترجمه آن نبوده است والا چگونه امکان دارد رمانی که اصل آن ۶۲۷ صفحه است، در زبان فارسی به ۳۳۳ صفحه تنزل بیابد؟ اولین چیزی که به خاطر می رسد این است که ممکن است نصف آن با ممیزی مواجه شده که به نظر پذیرفتنی نیست چون عموما کتابی که نیمی از آن با سخت مواجه شود اصولا مجوز انتشار نمی گیرد.

 

کتاب هایی که نباید خواند!

بعد با اینحال ناگهان با پیشگفتار باورنکردنی کتاب مواجه می شوید که در آن مترجم اشاره کرده وسط راه خسته شده و ترجیح داده علی الحساب هنوز نصفه رمان را چاپ کند!

«دیربازی است اسیر سلین شده ام! اسیر تیزبینی، نازک بینی، ژرف نگری و پرخاشگری های دهشتبار گاه پوزش ناپذیر سلین! اسیر نیروی ویرانگر و همزمان تولید کننده سلین! و شناور شدنم در اقیانوس ژرف و بیکران اندیشه های توانفرسا و اخطار دهنده اش و چون توانم بس نبود، میانه راه از پای در افتادم و هنوز سکندری می خوردم و نیمه دوم را بعد از بازیابی دنبال خواهم کرد.»

یعنی مترجم علنا گفته هنوز نصف رمان را ترجمه و چاپ کرده تا بعدا وقتی که از «سکندری» خوردن بیرون آمد، مابقی اش را ترجمه کند! بگذریم از نثر دشوار و طاقت فرسایی که اصلا اجازه خواندن همان نصفه را هم نمی دهد چه برسد به مابقی.

پیشتر چند مثال از این ترجمه ضعیف را خواهیم آورد تا متوجه باشید به هیچ وجه سراغ این ترجمه نروید. مضاف بر اینکه توجه داشته باشید نثر سلین به زبان «آرگو» و عامیانه مشهور است؛ مفهومی که مترجم کلا با آن بیگانه بوده.

«و چه هراس آور است این احساس که آدمی تمام وقت و کوشش خود را صرف این بدهیبت اهریمنی تمامیت خواه بدسرشت بکند خانم! شما کینه خودتان را بفروشید و ساکت شوید!» (ص ۹) «گونه ای دلربایی از گوشه نگاهش می تراوید…» (ص ۱۸۷)

ایران پی پر امیدوار است خبر کتاب هایی که نباید خواند! مورد استقبال شما قرار بگیرد. میتوانید با ابزارهای پایین دوستان علاقه مند به ادبیات را مطلع نمائید.

لینک

به این پست امتیاز دهید.
علاقه۰عدم علاقه۰
منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود

تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات